تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1408

مساهمون:

ص١٤٠٨
خمير نمود . بعد بيرون آمده به خانهء حاج فطن الملك رفته ، يك ربعى صحبت . اظهار داشت كابينهء مساوات رسول‌زاده به‌هم خورد و رسما تفليس بلشويكى شده ، زيادخانوف سفير قفقازيه اين خبر را داد . بعد به خانه آمده ناهار و چايى .

نامه‌اى به خيابانى

بيرون آمده سوار واگون ، ميدان توپخانه كاغذى كه به تبريز به خيابانى نوشته بودم و مقاله سؤاليه از علماى طهران را در خصوص معاهده در جوف گذاشته به آقا ميرزا حبيب الله خان دادم كه به چاپار داده كه در زنجان بدهد پستخانه كه از سانسور قزوين گذشته باشد . بعد به خانهء فرخى رفته نبود . صبا نبود . به خانهء مشير اكرم رفته ، قدرى صحبت . قرار شد فردا شب بروم منزل ايشان و نوشته‌جات معتمد الدوله را براى پيدا كردن مصالحه‌نامه مادر احتشام الملك به او بلكه پيدا نمايم و روز جمعه هم به جهت حراج اسب‌ها بروم آنجا . بعد بيرون آمده دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش احوال‌پرسى .

سفير افغانستان

گفتند سردار عبد العزيز خان سفير افغان امروز وارد طهران و به منزل معتمد السلطنه واردش كردند . گفتم فريب و نيرنگ است ، او را آنجا بردند كه مليون ضد انگليس نتوانند با او حرفى بزنند و اغلب مليون به جهت منزلش كه به ديدن نمىروند ، به او بگويند كه ايرانىها با شما خوب نيستند . بعد بلند شده ، گفتم خوب است هركدام از شما تبريكى به او بنويسيد و بگوئيد به جهت تنفر ما از رژيم صاحب منزل شما به ديدن شما نيامديم ، و الا روابط اسلامى ما را برادرانه با شما محبت‌آور است ، خاصه در اين دوره . بعد در راه سعيد العلما را ديده ، صحبت‌كنان به خانهء حكيم الملك رفته قدرى با او و حاج نظم السلطنه صحبت ، بعد بلند شده سوار واگون و به مغازهء خلخالى رفتم . آقا شيخ حسن ، افجه‌اى ، پرويز و شيخ حبيب نجار قمى بودند . آقا ميرزا حبيب الله خان رسيد و گفت كاغذ شما را به چاپار زنجان دادم كه آنجا به پستخانه بدهد . بعد هم دعوت شب دوشنبه آتيه را به خانه‌اش كه آقا شيخ محمد على قزوينى و آقا سيد هاشم قمى هم باشند . بعد من رو به خانه آمده ، شام خورده خوابيدم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1408 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا