پرسيد و امضا نمودم و رفت . بعد دو به غروب بيرون آمده سوار واگون شده بالاى خيابان لالهزار حريقى و چند دكان از ظهر تا عصر سوخته . شب گذشته هم به خانه سپهسالار چند تير در مىرود و يكى از خوابگاه او مىگذرد و آسيبى وارد نمىشود . قدرى با رفقا و ميرزا حبيب الله خان در خيابان صحبت . بعد به خانه مشير اكرم رفته تا ساعت سه از شب مشغول ديدن كاغذهاى مرحوم معتمد الدوله شده بعد شام با مشير اكرم و عصمت السلطنه چلو و فسنجان خورده خوابيدم .
كمرهاى جمعيت بههمزن
چهارشنبه دهم شعبان . - صبح در خانه مشير اكرم چايى خورده بيرون آمده به خانهء فرخى رفته ، گفت آقا ميرزا طاهر با بامداد ، روشن و پاشا خان و دو سه نفر نخاله ديگر همحوزه شدهاند و خلخالى و افجهاى علىحده و پرويز علىحده مرا ملاقات كه باهم باشيم . اما اينها مىگويند كمرهاى جمعيت بههمزن است . گفتم راست مىگويند ، اما چه جمعيتى را من بههم مىزنم ؟ من فقط جمعيتى كه با منافع شخصى خودش دور مىزند ، من كناره مىكنم و با آنها نمىتوانم كار منفعتى شخصى نمايم . بعد قدرى صحبت . بعد بيرون آمده ، در راه آقا سيد جليل و خلخالى مرا ديده قدرى صحبت بعد من و اردبيلى بهسمت خانه . در راه به خانه يمين الملك رفته نبود . پيغام مطالبه وليمه عروسى را به آدمش دادم . بعد با آقا سيد جليل به خانهء او رفته دو سه دستى شطرنج زده بعد مقارن ناهار بيرون آمده دكان آقا سيد جواد نشسته ، يمين الملك رسيد . قدرى صحبت و روز سهشنبه ناهار را وعده گرفت كه وليمه بدهد . بعد به چاپارخانه پهلوى رفته قرار شد صبح شنبه احمد برود ادارهاش و به كارى مشغولش نمايد .
بعد به خانه سردار افخم رفته ، محمد باقر خان تنگستانى هم آنجا بود . ناهار و چايى خورده تا سه به غروب صحبت . و اينكه دسته حاج ميرزا حسين و معدلى و وثوق يكى شده . ما هم با آنها يكى شديم . معلوم شد كه راپرتچى وثوق الدوله در بين آنها است . بعد بلند شده رو به خانه آمده ، چايى خورده ، عصر بيرون رفته سوار واگون و به خانهء مشير اكرم رفته تا ساعت سه از شب مشغول ديدن نوشتهجات معتمد الدوله شده ، يك نسخه سواد كه آقا شيخ