پهلوى ديروز عصر به خانه آمده بود و تقاضاى ملاقات مرا كرده بود بيرون آمده ، بين راه باران شدتى نمود و بقيه سيلاب توى خيابان فرمانفرما از راه حسنآباد باقى و جريان داشت . بعد به چاپارخانه پهلوى رفته قرار شد فردا شب بروم منزلش راحتا قدرى صحبت . در ضمن يك نفر محترم رسيد كه قصد مسافرت و با سه دليجان به زيارت مشهد با كسان خودش مىرفت . پهلوى با او گرم [ گرفت ] بعد معرفى مرا به او نمود ، ديدم طرف خيلى خوشحال . بعد معرفى او را نمود كه آقا ميرزا احمد خان شيبانى وكيل اسبق مجلس از طرف كاشان [ است ] . بعد بيرون آمده به خانهء امير حشمت رفته ، آقا شيخ محمد تقى كمرهاى و دو سه نفر ديگر [ هم بودند ] يكى هم كه پرسيدم امير منصور پسر سپهدار بود . قدرى با او صحبت اتفاق افتاد . بعد او رفت . ناهار خورده قدرى خوابيده . آقا ميرزا حسين خان هم بود . امير حشمت سؤال از اينكه نايب الحكومهاى آنجا را نمىدانم چه كنم ؟ گفتم اگر ژاندارمرى آنجا خوشسابقه در آن جاها بود موقتا به او واگذار نمايد و اگر نيست كمره را به حاج عباسقلى خان ، گلپايگان و خوانسار را به معظم السلطان . بعد خواهش نمود كه به استيناف توصيهء محاكمه خودش با دعواى ميشيجان كه دارند بشود .
بادنماى فرمانفرما
بعد بيرون آمده مقارن مغرب به خانهء فرخى رفته ، بقا ، فدايى ، الموتى ، اردبيلى ، گيوهفروش و آقا سيد عبد الغنى [ هم بودند ] قدرى روزنامه استخر « 1 » فارس و غيرهء آنجا را خوانده تعجب كرديم چهطور علنا بر ضد معاهده و انگليسها چيز مىنويسد . گفتيم حكما فرمانفرما معنا مساعد است و اوضاع انگليسها را بد دانسته . بعد قرار شد شب يكشنبه آتيه در خانهء فدايى ، و من شب را آنجا بمانم . بعد بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه ششم شعبان . - صبح بعد از چايى ، حمام نمرهء حاج صمد رفته ، سر و كيسه نموده به خانه آمدم . ناهار مصطفى قلى خان پسر مرحوم حاج مرتضى قلى خان كمرهاى آمد . بدوا نشناختمش . شرحى از حيله و حقهبازىهاى
هامش
( 1 ) . در اصل : اصطخر