[ امور روزانه ]
سهشنبه هشتم شعبان . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير . آقا سيد جليل اردبيلى و آقا ميرزا صالح خان كه از مهاجرين بود باهم آمده ساعتى صحبت . بعد قرار شد فردا اردبيلى بيايد منزل ما باهم برويم به دعوت خطيب الممالك بيرون شهر . بعد آقايان رفته ، ناهار آقا سيد عبد الغنى آمد . آبگوشت ، ماست ، پنير و سبزى خورده ، بعد چايى . آقا سيد عبد الغنى خوابيد . بعد آقا ميرزا يحيى خان ، آقا مشهدى رضا كاشى و مصطفى قلى خان آمدند و بناى داد و فرياد را گذاشتند .
بعد خواستند كه من معامله آنها را قطعى نمايم . گفتم به موجب يك نوشته حكميت تام به من بدهيد كه هرچه صلاح ديده ، تمام نمايم ، حق رد نداشته باشيد ، آنوقت من قبول مىنمايم . بعد رفتند كه نوشته بياورند . بعد آقا سيد عبد الغنى هم بلند شد رفت . من هم بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده به رضا قلى خان ، پسر رفعت الملك وزارت علوم ، شب شنبه را وعده دادم بروم منزلش . ابو القاسم بانكى را ديده ، گفتم كه كمك و مساعدت نمايد كه زودتر صاحبان اسباب مجمع ، مرا راحت نمايند .
شكايت اعيان به مجمع اتفاق ملل
بعد سوار واگون به خانهء صمصام رفته ، قدرى صحبت . گفت ما اعيان كاغذى به مجمع اتفاق ملل نوشته تشكّى از تضييقات دولت خودمان به قوهء انگليس نموديم . تا اول غروب نيم ساعتى صحبت . بعد وكلاى كرمان دو نفر آمدند . من بلند شده به خانهء مشير اكرم رفته تا ساعت سه و نيم ، دو بسته از كاغذهاى متفرقه معتمد الدوله را گردش ، مصالحهنامه مادر احتشام الملك را پيدا نكردم . شام چلو و خورشت ريواس خورده قرار شد دو سه شب و روزى بروم و گردش كاغذها بكنم بلكه پيدا شود . بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه نهم شعبان . - صبح چايى نخورده از خانهء مشير اكرم بلند شده در راه دكان آقا ميرزا عباسقلى خان دو چايى مهمان شده به خانه آمده ، آنجا چايى .
آقا سيد جليل آمد و گفت امروز را خطيب الملك به واسطهء گرفتارى و كارى عذر خواسته . بعد دو دست شطرنج ، بعد رفت . ناهار خورده ، چايى . عصر يك نفر اجزاى مستقلات آمده خانه و مستأجر و كارخانه داشتن و قيمت تقريبى و اينكه امسال بنايى كردهايد و اسم سجل فاميلى آيا اين خانه بناى جديد يا قديم است ،