[ امور روزانه ]
جمعه چهارم شعبان . - صبح بعد از چايى همشيره رفت خانهء سليمان ميرزا .
موسى خان خياط و ميرزا محمد خان ساوجى باهم آمده ، موسى خان گفت شنيدم وثوق الدوله معلوم نيست كجا است و كجا رفته . گفتم يقينا دروغ است و نمىدانم چه شده كه از ناحيه خود آقايان ، بعضى چيزها عمدا تراوش مىكند .
مثل اينكه مشار الملك شنيدم مىگويد مردم چرا مىترسند علنا اظهار مخالفت با وثوق الدوله و معاهده بكنند . بعد ميرزا محمد خان ، نقل جمعيت حاج ميرزا حسين و ملحق شدن سعد الملك و وثوق السلطان و جمعيتش به او و تنفر خودش از اينها و اينكه ديروز در خانهء معتضد الملك عصر آنجا مجمع ماها بود و براى انتخاب افراد عامله از بين نمايندههاى حوزهها كه تهيه انتخاب كميته را براى موقع قانونىاش آخر رمضان درست نمايند . بعد از من پرسيدند كه شما چرا كنار هستيد ؟ گفتم من از اينها مأيوسم و اگر جمعيتى ملى بخواهد كارى نمايد بايد هيچ عضوى از اجزاى دواير دولتى را نپذيرد ؛ چه صالح و چه طالح .
چون صالح اگر راستگو باشد نمىتواند با معاش از دولت با خود دولت بجنگد .
بعد از ساعتى صحبت رفتند . همچه استنباط كردم كه براى استنباط عقيدهء من آمده بودند . بعد از ساعتى آقاى عين الممالك و بعد آقاى شيخ محمد تقى كمرهاى آمده مشغول صحبت ، آنها هم رفتند . بعد ناهار و چايى . چهار به غروب هم بارانى آمد . بعد بيرون آمده به خانهء حاج ناظم كرمانى ، گفتند نيست .
به خانهء حاج صادق بانكى رفتم . به قدر ساعتى نشسته ، گفت پيشنهاد امتياز لوله از انزلى به رشت را از وزارت فوايد عامه خواستهام و حالا در روزنامه نوشتهاند وزير اعلم تأخير مىكند . شما به وزير اعلم بنويسيد . گفتم در روزنامه چون نوشتهاند براى مزايده و اطلاع عموم است ، چند روز صبر نمائيد ، بعد بيرون آمده منزل مرآت رفته ، نبود . بعد خانهء وقار السلطنه رفته ، مسهل خورده بود ، به قدر ساعتى صحبت و دلتنگ از خرابكارىهاى ارباب . بعد مقارن غروب بيرون آمده رو به منزل . احمد را با ميرزا خداداد همسايه ديده ، مرا برد به خانهاش . تا ساعت دو مشغول صحبت و از علم نقاشى ، عكاسى ، دفتردارى قديم و جديد و بعضى از فضايل خودش نقل نمود چايى خيلى عالى خورديم ، بعد بيرون آمده به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه پنجم شعبان . - صبح بعد از چايى هوا هم مشغول بارش . من چون