عبد النبى و ظهير الاسلام و حاج ميرزا ابو القاسم امام جمعه نوشته بودند مطابق با اصل است كه به مهر آقا ميرزا حسن آشتيانى در هزار و سيصد و شش كه اويس ميرزا و عبد العلى ميرزا و حرمت الدوله و عصمت السلطنه و شمس السلطنه حاضر شدند و حبس مؤبد شرعى نمودند سهام خودشان را از قريه اغلانتپه كه مخارج صحن كاظمين و مقبره فرهاد ميرزا بشود و توليت با پسر ارشد از اولاد ذكور فرهاد ميرزا باشد ، اين نوشته را من پيدا كردم . بعد به خانه آمده ساعت چهار به خانه رسيده ، شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه يازده شعبان . - صبح بلند شده چايى خورده ، ننه اسماعيل رفت به كاروانسرا كه برادر و زنش را بياورد خانه مهمانى . بعد عين الممالك آمده مشغول صحبت بودم ، ضياء الادبا و امين الشريعه وكيلين شيراز آمده ، مشغول صحبت بوديم . خطيب الممالك ، خلخالى ، اردبيلى و يك نفر حاج رضا قلى آمده كه بنده را ببرند بيرون ، شهرنو ، آنجا مهمان باشيم به خطيب الممالك . بعد از ساعتى بلند شده رفتند . ننه اسماعيل هم با زن برادر و خواهر و برادرش از كاروانسرا آمدند .
من بيرون آمده و به خانه مشير اكرم رفته مشغول گردش كاغذها شده ناهار با مشير اكرم و عصمت السلطنه و بچهها كلهپاچه و مسماى فسنجان و تاسكباب و چلو خورده ، بعد چايى و مشغول كاغذها . سه و نيم به غروب به حراج اسبها رفته ، يك و نيم به غروب بلند شده به خانه آمدم ديدم مهمانهاى ننه اسماعيل عصر رفته بودند به خانهء خواهرش . بعد نيم به غروب بيرون رفته ، در خيابان اميريه طباطبايى همدانى و بعد عين الممالك و عضد الممالك رسيده ساعتى صحبت از آنجا به خانه رضا قلى خان پسر رفعت الملك كه اصلا از مهاجرين ايروان و در وزارت معارف است رفته مشغول صحبت . شام آنجا چلو و خورشت كنگر با دو برادرش تقى خان و عبد الحسين خان خورده شب را خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه 12 شعبان . - صبح در خانه رضا قلى خان بيدار ، چايى خورده بيرون آمدم . ميدان توپخانه سوار واگون و به خانهء اشجع السلطنه خلجى رفته ، صحبت انتخاب امير ناصر خلج و محروم شدن نفتى از وكالت ساوه و زرند و خلج . بعد از ساعتى بلند شده در راه دبير السلطان را ديده ، بعد به خانه آمده ، مشهدى رضا كاشى آمد كاغذ حكميت آقا ميرزا يحيى و مصطفى قلى خان را كه در خصوص دعاوى واسوران بههم داشته و به من حكميت داده بودند ، گفتم ببرد و با خط