ديگر نماندند . من هم بعد از ظهر دو ساعتى به واسطهء ضعف دراز كشيده ، هوا هم از صبح ابرى و مستعد باران ، و ليكن از ظهر آسمان غير تهران به صداهاى غريب از دور شنيده مىشد . سه از ظهر گذشته بغتتا مختصر تگرگ و بارانى مثل رگبار نيم ساعتى آمد و ناودانها به سرعت جريان پيدا كرد . بعد آفتاب ، و هوا صاف شد . بعد خبر رسيد كه از خيابانهاى لالهزار و حسنآباد سيل راه افتاده به قسمى كه چند دكان هم از توى خيابان خراب . معلوم مىشود كه باران خارج شهر سيلآور بود . بعد از ساعتى عيال خلخالى و بچه و كلفتش آمده از دو به غروب تا نيم از شب بودند و با بچهها صحبت مىكردند . من هم يك كپسول گنهگنه خورده و اول مغرب لرز نيامد ، اما من ميل به افتادن نموده كه گرم باشم . بعد ساعت سه شيربرنج خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه دوم شعبان . - صبح با حال ضعف بلند شده چايى و يك گيلاس كوچك هم گل بنفشه خورده ، بعد در خانه گاهى افتاده ، گاهى كتاب . هوس به هيچچيز نداشته . ناهار آبگوشت خالى سر كشيده خوابيدم . بعد چايى . دو به غروب به جهت خريد گنهگنه و نشان دادن خودم به حكيم بيرون آمده بين راه ديدم سرم به دوران و چشمم سياهى مىرود ، به خانهء آقا ميرزا احمد قزوينى رفته ، مشغول صحبت بوديم آقاى آقا سيد جليل و آقاى بقا هم آمده تا نزديك غروب صحبت و چند دست شطرنج . بعد بيرون آمديم . با بقا و اردبيلى تا بالاى خانه عين الممالك گردش . در خانه عين الممالك درشكه و كالسكه زيادى بود ، معلوم شد دختر سعد السلطنه را به خانهء شوهرش مىبرند و عروسى است . بعد من تنها مراجعت . ناصر الدوله رسيد . تا سر خيابان خودمان صحبتكنان آمديم .
تعريف سيل كه هنوز در خيابان فرمانفرما جريان و دكاكين و خانهها را هم متفرقه خراب و خانهء ظهير الدوله در بيرون شهر آن هم كلا خراب شده . بعد به خانه آمده ، همشيره با زينت هم آمده بودند و خيال رفتن به امامزاده حسن را فردا داشتند . شب آبگوشت داشتيم ، من به واسطهء كسالت گفتم ترچلو براى من بپزند ، بعد شام خورده خوابيديم .
[ رسيدگى حساب سنهء ماضيه ]
پنجشنبه سوم شعبان . - صبح بيدار شده و با همشيره و زينت ، بتول ، احمد ، كوكب خانم ، ننه اسماعيل و من چايى خورده ، آنها تهيهء اينكه بروند امامزاده حسن برآمده ، احمد رفت نان پخت و آمد . خانم بزرگ و پسرش هم آمده قبل از