تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1401

مساهمون:

ص١٤٠١
نفله شود . يا بفروشيد يا به شركا عينا واگذار نمائيد ، يا منزل خودتان كه از طرف كميته اسبق شما را مأمور به حفظ ، شخصا نمودند ببريد . بالاخره از عجز من قبول فرمودند فردا شب چهارشنبه منزل خلخالى چند نفرى كه مىآيند مذاكرهء اين مطلب بشود . بعد ايشان رفتند .

تف بر اين اشباه الرجال و عباد ليره و دينار

بعد از ناهار ، روز را با كسالت تا عصر امرار ، گاهى در حياط و باغچه ، گاهى به تحرير و خواندن كاغذها . عصر آقا سيد اسد الله همدانى كه بعضى مىگويند راپرتچى است اما من يقين ندارم و اگر باشد مضر به من نيستند آمده ، قدرى صحبت و اظهار اينكه در خانهء آقا موسى روضه‌خوان‌ها گوشه و كنايه از معاهده و بدى طرفداران آن مىكردند و در ضمن آقا ميرزا عبد الله روضه‌خوان بدون اسم تقىزاده ، بد و لعن ، كه ما چقدر زحمت‌ها كشيديم و فداكارىها چندين سال است كرديم كه فرنگى مآب نشويم ، حال مىنويسند كه بايد ايرانى روحا و جسما فرنگى مآب شوند . گفتم آقا موسى و ساير رفقا كه مدعى وطن‌پرستى بودند آنجا بودند هيچ‌كدام به آن خطيب‌زاده دمشقى حرفى نزدند كه به عين مثل دسايس معاويه كه به حسن و على اسباب لعن و تكفير را با طرز عمليات خود آن دو امام به مردم شبهه مىكردند ، حال اين قسم مىكردند و آن آقا موسى ابدا جلوگيرى از او نكرده . او در واقع آقا قوم موسى است . واقع به قدرى دلم آتش از اين اوضاع مىگيرد كه حد ندارد ؛ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا . حال قشون مستقيم معاويه و خطيب‌ها كه سب مىكنند و هر قسم عمليات مىكنند ، هيچ اين رفقاى خودمان هم كه همه ساكت يا آن‌كه بعضى به ملايمت و حقه‌بازى بادزنى و على الظاهر دلسوزى ، و ليكن باطنا شريك دزد و رفيق قافله . واقعا خداوند متعال به پيغمبر خود مىفرمايد :
« فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ
« 1 » » ، هم اين‌ها بودند كه بيان معاويه ظاهرا و پول‌هاى او باطنا مردم را به على شورانيد كه عامهء دور خود حضرت هم شبهه كردند و على را خارج از دين [ دانستند ] . در وقتى كه فرمود اين‌ها كه به قرآن پناه بردند دروغ مىگويند آن‌ها را بزنيد . نمىدانم اين اهل زمانه همان‌هايى كه شايد اگر در زمان پيغمبر بودند و پيغمبر هم مغلوب بود ، پيغمبر را به موجب آيه
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 7 .