تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1398

مساهمون:

ص١٣٩٨
نجم‌آبادى را كه داخل كارش نمايد نمود . مدير گفت من چون ملتىها داخل كار نيستند من رونقى ندارم . بعد پرسيدم كه شنيدم شما در طهران ماهى سيصد و بيست تومان ماهيانه مىگيريد ؟ گفت چون من از قديم داخل كار بودم و كفايت و لياقت دارم ناچارند كه مىدهند . بعد من آنچه از خلخالى شنيده بودم ، اما بىاسم ، كه شما را مىگويند در مشهد رياست ترور آنجا با شما بوده ، حالا هم به جهت مأموريت در اينجا شما را خواسته‌اند . خيلى صحبت شد . بعد من بلند شده به خانهء طباطبايى همدانى رفته نبود . از آنجا به خانهء آقا ميرزا سليمان خان . دكتر مهدى خان هم بود . تا يك و نيم از شب صحبت ، و دكتر طرفدار بلشويك‌ها بود . اما من گفتم حقيقتا من ضد اسارت و معاهدهء اجبارى انگليسىها هستم و اگر بردارند من خودم دشمن با بلشويك‌ها مىشوم . خيلى صحبت متفرقه و اينكه انگليسىها در كميسيون مطالعات نظام اصرار داشتند كه قزاق را بايد قشون متمرد به دولت نوشت ، ماها راضى نشديم و گفتيم وظيفهء كميسيون نوشتن مطالب اساسى است ، نه اين مطالب . بعد آقا ميرزا سليمان خان گفت كاغذى وثوق الدوله نوشته بود كه ماهى دويست تومان دولت تصويب نمود كه شما بگيريد به نيت طلب خودتان يا كمك معاش ، ممكن است بگيريد من هم جواب نوشتم كه خودم خدمت شما مىرسم و عرض مىكنم كه طلب خودم را كه شش هزار تومان است بدهيد بهتر است . گفتم : اگر هم طلب شما را ندادند ، شما شهريه بگير . از اين دويست تومان نخواهيد بود ، شهريه بگير مثل سيد كمال و شما كه از قديم داخل نوكرى بوديد و كارى هم جز نوكرى نمىتوانيد بكنيد به نظر من براى شما عيب نيست . بعد رو به خانه آمده دو از شب رسيدم ، شام خورده خوابيدم . ابو الفضل ميرزا ، دكتر مرتضى خان و شيخ حسن خان هم آمده بودند من نبودم .

[ امور روزانه ]

شنبه 27 رجب . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانه بقا رفته ، بعد مرآت ، نبودند . به خانهء ارفع الملك رفته كاغذ معاون السلطنه را دادم برساند . بعد سوار واگون ، توپخانه پياده ، فرخى را از مغازهء خلخالى برداشته به خانهء شريف خان رفتيم . نيم ساعتى ديدن و باقلبا و نان برنجى خورده ، بعد بلند شديم و صلاح امروزه را كه فرخى خواسته بود به او دادم . بعد به خانه آمده ناهار خوردم . بعد چايى ، بعد بيرون رفته سوار واگون . پستخانهء مركزى امانت پول كه