حاج عباسقلى خان فرستاده بود گرفتم . مقارن غروب به خانهء آقا شيخ محمد على رفته ، بعد فرخى ، آقا سيد عبد الغنى ، فدايى و گيوهفروش هم آمدند . تا ساعت سه از شب صحبت كه با مجامع متفرقه چه بايد كرد . گفتم نبايد گذاشت اقدامات هرجومرج كه مورث موفقيت دشمنان بشود فراهم آيد . بعد قرار شد صبح سهشنبه منزل فرخى برويم . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 28 رجب . - صبح بيدار و سينهام خيلى درد و سرفه مىنمودم و حال زكامى در خود ديده ، استنشاق با آب نمك نموده ، بعد قريب نيم مثقال مصطكى كوبيده كه به نظرم مخلوط با مقل يا كندر مىآمد با خاكهقند خورده ، بعد چايى . و با حال كسالت بيرون آمده پياده به خانهء فرخى رفته ، برحسب وعده سوار واگون و به ماشين و دو به ظهر مانده وارد حضرت عبد العظيم ، قدرى تفننا گردش و صحبت . بعد يك نان سنگك گرفته به دكان فرنىفروشى رفتيم ، دو سينى بزرگ فرنى با پنج سير شير بنده خورده ، هوس ماست و سبزى كه فرخى مىخورد من نموده عوض فرخى هم من خورده ، چون خودم را مستعد خوردن دوا مىداشتم ، بعد از خوردن ، حال تب در خود احساس كردم . معلوم بود كه از صبح هم بود . بعد بيرون آمده گردشكنان به خانهء سكينه خانم نوهء مرحوم پسر خاله رفته دو تومان اعانهء او را هم درب در به خودش دادم و يك دختر هم مولودهء جديد او بود موسوم به احترام السادات .
افشاى دسايس « معاويه »
بعد رد شده با فرخى به منزل ممتاز الدوله در قصر ملك رفته آقا مير سيد على بهبهانى هم آنجا بود . مشغول صحبت . بعد به مناسبت جريدهء كاوه و عبارت آقاى تقىزاده كه ايرانى بايد فرنگى مآب روحا و جسما بشود ، ديدم قصد تنقيد را آقا مير سيد على دارد . بنده خيلى قبايح اعمال و نيات سوء مبادى را نسبت به آقاى تقىزاده بيان و با كمال تشدّد و تغير دسايس معاويه را كشف نمودم . بعد آقا مير سيد على ناهار نخورده خداحافظى كرده رفت . بعد ممتاز الدوله هم رفت ناهارش را خورده ، ما هم مشغول چايى . بعد تا ساعت چهار و نيم به غروب آنجا مانده بلند شديم و به خانهء اعتماد التوليت كه از كربلا آمده بود با آقاى آقا نصر الله رفتيم ملاقات . معتمد التوليه هم بود . از كارهاى انگليسها در كربلا بيان مىكرد