تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1349

مساهمون:

ص١٣٤٩
حاضر باشند مىشود تغيير رنگ عارضين را داد و خيلى مطالب ديگر از اوضاع كه پريروز پنجشنبه در دربار ، علماى سوء هم آنجا دعوت داشتند . بعد بلند شده به خانه آمدم شام خورده خوابيدم .

[ خاطرات ماه جمادى الثانى 1338 اسفند 1298 ]

[ امور روزانه ]

يكشنبه غره جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، آقا ميرزا حسين آمد و به قدر دو ساعتى صحبت متفرقه و چايى ، بعد رفت . تا ظهر در خانه ، بعد ناهار و چايى . بعد بيرون آمده بازار رفته پنج ماهى و يك ذرع گره فاستونى و سه چارك متقال براى لفافه گرفته امانت نموده به پستخانه براى حاج عباسقلى خان به كمره فرستادم . يك ماهى هم به جهت خودمان گرفتم . بعد مقارن غروب به چاپارخانه رفته با پهلوى قدرى صحبت محاكمه‌اش و قدرى صحبت مهاجرين در برلن و آمدن وحيد الملك و غيره . بعد ساعت دو و نيم به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

بىاعتمادى به امام جمعه

دوشنبه 2 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، دو ساعتى به خانهء طباطبايى همدانى رفته صحبت نموده ، بعد بيرون آمده سوار واگون و به خانهء فرخى رفته ، آقا شيخ حسين طهرانى هم آنجا بود . فرخى گفت حاج امام جمعه خويى مىگويد كه كمره‌اى و آقا شيخ حسين بيايند باهم قدرى صحبت و نظرات هم را بفهميم . من به فرخى گفتم من سوءظن به حاج امام جمعه دارم ، چه كه او را به نظرم همچه مىآيد كه همه طرف را مىخواهد داشته باشد ؛ چه انگليس ، چه دولت ، چه ملت ، چه بلشويك ، و او محافظه‌كار است و مىخواهد يا بفهمد كه ما هيچ هستيم يا اگر فكر و مركزى داريم معين بنمايد و من عهد كردم تا سلب سوءظن من از او نشود به خانه‌اش نروم . اگر مىخواهد بيايد منزل شما يا آقا شيخ حسين يا فدايى يا الموتى ، من آنجا مىآيم و صحبت مىكنيم . قرار شد فرخى او را ديده ، جواب تا عصر بياورد .

مقالات تند حيات جاويد

بعد بيرون آمده ، مقارن ظهر به خانهء سالار فاتح رفته ، تنكابنى ، ميرزا عبد الوهاب خان ، خلخالى ، سالار فاتح و برادرش ميرزا احمد خان و دو نفر ديگر . ناهار مفصلى از سبزى و مرغ‌پلو ، چلو و قيمه و فسنجان ، دوغ ، كباب ، بعد چايى . آقا شيخ محمد حسن رشتى هم آمد . چايى و صحبت تا يك به غروب . بعد