تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1347

مساهمون:

ص١٣٤٧
گفتند قبض بنويسيد كه اموال مسروقه من سماور و سينى و قيمت مرغ و خروس نوزده هزار به من رسيد . گفتم من حاضر نيستم كه پنج مرتبه خانهء من سرقت بشود و مبلغى اسباب شخصى و امانت از من ببرند آن‌وقت يك همچه كاغذى بدهم كه سند پيدا شدن و گرفتن اسباب من باشد .

قصد مدرس

بعد بيرون آمده به خانهء وحيد الملك ديدنش رفته ، شيخ حسن خان ، ميرزا سيد مصطفى خان و پنج شش نفر ديگر هم بودند . تا قريب ظهر صحبت . بعد بلند شده به خانه مىآمدم ، لواء الدوله ذخيره مرا ديده به منزلش برد ناهار آش ماش شلغم بسيار لذيذى خوردم ، بعد چايى . صحبت اينكه مدرس قصد دارد كه سپهدار رئيس الوزرا و صارم الدوله هم در كابينه باشد . گفتم اگر سپهدار سند مىدهد كه با قرارداد و معاهده مخالفت و لغويت او را كمك نمايد من حاضر [ به ] مساعدت هستم و الا با وثوق الدوله تفاوت نمىكنند و اگر وثوق الدوله هم باشد بالاتر از ضربت اين معاهده ديگر ضربتى نمانده كه بترسيم به ما بزند . بعد كاغذى به مهر و امضاى قريب دويست نفر بالاتر از طبقهء سوم با تصديق كميسرهاى محله‌ها كه هويت آن‌ها را تصديق كرده بود كه ميرزا على اكبر ساعت‌ساز و ميرزا محمد خياط را خارج از خودشان كرده بودند نشان داد كه من بنويسم به حيات جاويد درج نمايد . گفتم من داخل در ادارهء او و خصوصيت تامه ندارم و گفتم خودش به اداره به توسط آقاى فرخى ببرد ، شايد درج شود . بعد بيرون آمده به خانهء فرخى رفته قدرى صحبت ، لواء الدوله هم آمد آنجا . قرار شد كه فرخى مساعدتى در درج مطلب مقصود او بنمايد . بعد چايى خورده بيرون آمدم .

چپاول ماليهء بروجرد

به خانهء آقا ميرزا حبيب الله خان علىآباد امين ماليه بروجرد رفته ديدن نمودم . تمجيدى از ضياء السلطان و تنقيدى از قوام الدوله حاكم كه ماهى نه هزار تومان به اسم سوار حكومتى از دولت مىگيرد و حال آنكه ابدا سوارى نيست . گفتم شما چرا مىدهيد ؟ گفت دولت گفته بدهم . بعد از آقا ميرزا همايون خان و عمليات او