تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1352

مساهمون:

ص١٣٥٢

يك شب خيلى تلخ

ناچار مراجعت و ساعت سه و نيم از شب به خانه آمده ، اما با چه حالى ، ديدم زن‌ها گفتند كه ناصر الدوله يك ساعت قبل از اين آمده بود با حالت التهاب شما را مىپرسيد . تعجب نمودم . بعد ديدم جريدهء رهنما را احمد داد و نوشته بودند كه به موجب خبر تلگرافى معتمد الدوله خود را از شدت درد و مرض انتحار كرده ، يك مرتبه حال بهت چنان مرا گرفت و نفهميدم چه حالى شدم . بعد يك لقمه نان و پنير خورده ، باران هم مىباريد شب را تا صبح تب نموده و خوابم نمىبرد . اطاق‌هاى اندرونى [ را ] هم خبر آوردند كه از طرف ديوار يخچال ريزش كرده و وسط اطاق هم چكه زياد مىكند . ديوار مطبخ اندرونى هم يك مرتبه صداى خراب شدنش رسيد . اطاق‌هاى اين دست هم گوشه اطاق عقبى كه ديوارش محل خطر بود رطوبت پس داده . طاق مطبخ هم محل خطر . واقعا امشب چه شبى بر من گذشت . باران‌هاى متوالى و خرابى و احتمال خطر همه اطاق‌ها كه شايد خراب شوند . خبر انتحار معتمد الدوله بدبخت كه فقط در دنيا همين يك نفر رفيق دلسوز براى من بود ، شبى خيلى تلخ بر من تا صبح گذشت .

[ امور روزانه ]

جمعه ششم جمادى الثانى . - صبح از خواب با حال بدى بلند شده ديدم دلم مثل اينكه او را مىبرند . بعد از چايى احمد را فرستادم كه حاج محمد بنا را آورد كه پشت‌بام‌ها را قسمى كند كه عجالتا از چند جا كه محل خطر است اصلاحى نمايد . عين الممالك آمد . باهم ديدن اديب السلطنه رفته ، از آنجا مراجعت و من به خانه آمده ، ناهار خورده ، باران هم مىآمد ، چايى خورده ، بيرون آمدم . سوار واگون از توپخانه پياده به خانهء مشير اكرم رفته ، ختم زنانه در اندرون بود . من بيرونى از دو به غروب با مشير اكرم و بعضى خواص نشسته تا اول مغرب ، بعد فطن الدوله از طرف رئيس الوزرا آمد ، كه فرمودند من حكم به استرآباد نمودم كه مجللا با قشون نعش معتمد الدوله را حركت و برحسب وصيت خودش به بسطام ببرند . اين خبر كه به عصمت السلطنه رسيد جواب داده بود كه من مىخواهم يا به مشهد ببرند يا به قم و يا ابن بابويه . بعد من و مشير اكرم به اندرون رفته ، خيلى حال انقلاب به من روى داد . به قدر ساعتى هم تسليت و صحبت حمل جنازه و ترتيب امور صغار و اموال كه چه قسم ترتيب نمايد . بعد خواستم بيايم خانه ، مانع شدند . بعد من و مشير اكرم بيرون آمده شام زن‌هاى
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1352 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا