تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1346

مساهمون:

ص١٣٤٦

« چه‌قدر تصويب ، تصويب »

بعد از ناهار ، فطن الملك گفت صد و چهل هزار تومان نمىدانم به چه جهت امسال به اسم ناصر الملك داده شد . تنكابنى گفت وثوق الدوله در هيئت گفته بود كه حاج شيخ مرتضى آشتيانى مقروض است و چهل هزار تومان خوب است تصويب شود . صارم الدوله مىخنديد و حرف نمىزد . سپهدار يك مرتبه اوقاتش تلخ مىشود كه چه‌قدر تصويب ، تصويب ! بعد از اين مطلب مكدّر مىشود . بعد قرار شد كه روز جمعه آتيه دو به ظهر خانهء خلخالى برويم . بعد آقايان رفتند . گفتند وحيد الملك هم وارد شده و خانهء ظل السلطان منزل گرفته . بعد من به خانهء شيخ حسن خان رفته دو دست شطرنجى زده بعد به خانهء آقا ميرزا سليمان خان رفته ، ملك الشعرا ، دكتر حسن خان ، مرآت السلطان ، دكتر مهدى خان ، و آقا سيد جليل اردبيلى و نجات هم بودند . مشغول صحبت . باز همان صحبت‌هاى رنگارنگ آقايان و من همان عقيدهء سابق كه اظهار كرده بودم . بعد قرار شد عصر دوشنبه منزل ملك الشعرا بروند . بعد ساعت يك از شب بلند شده با آقا سيد جليل رو به خانه آمده او به خانه‌اش ، من هم به خانه آمده شام آبگوشت كله‌پاچه خورده خوابيديم .

تقاضاى سفارش براى وكالت كمره

شنبه سلخ جمادى الاول . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، در بين راه بقاء الملك مىآمد به منزل بنده . گفت مىآمدم كه از شما تقاضا نمايم به كمره بنويسيد كه ميرزا اسحاق خان پسر ميرزا تقى خان لشكرنويس ، برادر ميرزا اسماعيل خان خودمان را وكيل نمايند . گفتم بعد از اين‌كه من مثل آقاى تقىزاده و مساوات و امثال آن‌ها را معرف باشم چه‌طور معرفى كسى را كه سابقهء اعمال آن‌ها را درست نمىدانم معرفى كنم ؟ بنا كرد تعريف كردن از او . بنده هم به وضعى گذراندم . فهميدم كه به اصرار قول از او گرفته‌اند كه بنده را وادار نمايد . بعد من سوار واگون ، ناظم العلماى ملايرى هم بود ، صحبت اكبر آقا را نمودم ، گفت كاغذ اختيارات تامه بايد به من بدهد تا عمل او را با جعفر قلى ميرزا ختم نمايم . بعد گفت در هزار و ششصد تومان بلكه ختم نمايم . بعد در ميدان توپخانه پياده ، به نظميه رفتم و مطالبه سماور مسروقه خود را به عنوان اينكه امانت بدهند نمودم .