« با شرافت جناب بىحياط و قصر مشيد « 1 » آقاى مدير جريدهء حيات جاويد دام له التاييد را تصديع مىشود .
شبانه زمان ما كه ماهش در محاق و خيل متهند « 2 » و هندويش تيراندازانه به قلوب ما هركدام به سباق « 3 » است يك تير سه شعبه و دو پيكان از يك نفر موسوم به اپيكيان براى رفع عطش عامه ايرانيان با هزاران پيچ و تاب از كمان جريدهء رعد يوم 24 ج 1 « 4 » به حلقوم معصوم مليت من يك نفر ملت ايران هم پرتاب گرديد . براى اينكه آن تيرانداز شايد به شبهه وارونه دوربينى به دستش گرفته كه ما را حقيقتا دور و خمره را تنور پنداشته ، لازم شد به جهت رفع شبهه و غفلتش كه ما دور انداخته شدهايم ، نه دور و مسلح به سلاح صالحيت حرف حق هستيم ، نه به زر و زور و متكى به سلم و عزم و حزم مىخواهيم باشيم ، نه به قشون سلم و تور . رسيله در هفتهء گذشته به وسيلهء پست شهرى سفارشى با امضا به ايشان نوشته و ارسال گرديد و چون تاكنون نه تير خودشان را استرداد و نه ملحمى « 5 » به آن جراحتى كه وارد آوردهاند فرستادهاند ، متمنى است در جريدهء محترمهء خودتان ، تقاضاى سرعت جواب را از ايشان با درج آن كاغذ مضايقت نفرماييد . سيد محمد كمرهاى . »
مظالم ميرزا على اصغر خان در سمنان
بعد با فرخى مقارن ظهر به منزلش رفته ، صباهم آنجا كه بود رفته بود . بعد ناهار و چايى خورده و صحبت . مدير حيات جاويد آمد . من بلند شده به خانهء امير حشمت رفته ، عميد الممالك وكيل سمنان ، ميرزا حسين خان ، آقا ميرزا محمد حسين مجتهد سمنان ، ميرزا محمد على فرنقى هم آنجا بودند . ميرزا
هامش
( 1 ) . مشيّد : برافراشته ، محكم و استوار .
( 2 ) . متهنّد : هندىشده ( اربابى انگليسىها را پذيرفته ) .
( 3 ) . سباق : پيشى گرفتن .
( 4 ) . جمادى الاول .
( 5 ) . مرهمى .