تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1345

مساهمون:

ص١٣٤٥
محمد حسين مجتهد مرا مىشناخت از زمان قديم در مدرسه سپهسالار كهنه . اما من يادم نيامد . بعد خيلى از مظالم و شقاوت‌كارىهاى ميرزا على اصغر خان برادر اقتدار الدوله بيان كرد كه در ماليه سمنان چه كرده و حالا به جهت تظلم از او به طهران آمده ، بعد عميد الممالك وعده گرفت كه روز سه‌شنبه آتيه ناهار به منزل او بروم . گفتم آقاى آقا سيد جليل را هم خبر كنيد . چون عميد ميل داشت كه من حرمت معاهده را بيان نمايم كه آقا ميرزا محمد حسين ملتفت شود ، من هم قبول كرده ، بعد نيم به غروب بيرون آمده در ميدان توپخانه بعضى از رفقا رسيدند . ميرزا احمد خان برادر سالار فاتح در ميدان توپخانه وقت رفتن من به خانهء امير حشمت وعدهء ناهار روز دوشنبه را به خانهء خودش گرفت كه تنكابنى و خلخالى هم آنجا هستند من هم قبول نمودم . بعد مقارن مغرب به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش رفته ، از آنجا ساعت يك و نيم از شب به خانهء امير مفخم روضه رفته ، قدرى از مظالم علماى شقاوت‌كار ، سيد كمال بىدين و امام يكشنبه موسوم به جمعه و روضه‌خوان‌هاى دسته انگليس [ را بيان كردم ] ساعت سه بلند شده با لقمان يزدى آمده ، او رفت به خانه‌اش من هم از در خانهء عين الممالك رد شده آقا ميرزا على اكبر خان پسرش را ديده احوال‌پرسى نمودم ، گفت بفرماييد . گفتم وقت تنگ است . گفت امشب شما اينجا وعده داريد و به خانهء شما هم امروز دو مرتبه آدم فرستاديم و گفتيم . بعد من وارد شده ديدم آقاى عين الممالك و صبا و پسر صبا بعد مشغول صحبت و شيرينى . نان و چايى تا ساعت پنج شام مفصلى ، بعد از شام هم قهوه و پرتقال و سيب ساعت هفت خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه 29 جمادى الاول . - صبح از خانهء عين الممالك بلند شده ، رفقا بيدار نشده بودند . من چون از بىخوابى شب از حيث سرفهء خودم و روشنى چراغ و خرخر صبا و پرخورى خودم و عوض شدن جا خوابم نبرده بود بلند شده به حمام نمره رفته رفع كسالت نموده به خانه آمده ، چايى خورده ، بعد بلند شده به خانهء مرآت الممالك رفته به قدر دو ساعتى صحبت متفرقه . بعد به خانهء بقاء الملك رفتم . خلخالى ، اردبيلى ، تنكابنى ، فطن الملك و مجله آمده مشغول چايى . تلگراف رشت براى بقاء الملك آمد كه ديروز اديب السلطنه از رشت با حاج نظم السلطنه حركت به طهران نمودند .