يك نامهء اعتراض ديگر
فرخى و سيد عبد الغنى مرا به خانه خواسته ، رفتيم ، ديديم نوشته اعتراض به اپيكيان در خصوص اينكه ملت راضى به معاهده هستند نوشته و به امضاى چند نفر رسانده بود . به من هم گفت و امضا نمودم و تفصيل كاغذ خود را كه نوشته بودم گفته و خواندم . آنها هم خوشحال شدند . بعد من استخاره كردم كه به خانهء ميرزا ابراهيم قمى كه دعوت مرا در كاغذ به آقا سيد جليل كرده بود ، مساعدت نكرد . من هم ساعت دو و نيم از شب به خانه آمده ، شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 26 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى آقا مير سيد احمد بهبهانى آمد ، تفصيل مساعدت خودش با وثوق الدوله را كه در كابينهء صمصام به چه دسايس مسجد شاه و اوضاع حضرت عبد العظيم را فراهم آورديم تا رفتم به مشهد [ را ] نقل كرد . و تا دو ساعتى صحبت و چايى ، بعد ايشان رفته ، من هم بيرون آمده ، درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى صحبت و دو هزار احمد قرض كرده بود با يك قران پول دو شيشهء خالى واكس به او داده ، بعد به خانهء فرخى رفته ، سواد كاغذى كه به اپيكيان نوشته بودم به آدم فرخى دادم كه به فرخى بدهد . بعد برحسب وعده به خانهء لواء الدوله ذخيره رفته حاج واعظ قزوينى هم آنجا بود با دو نفر ديگر .
در تدارك كابينهء بعدى
بعد لواء الدوله در بين ناهار كه سبزىپلو و آش جو ، پنير و سبزى بود با احمد خودمان كه گفته بودم بيايد خورده ، بعد چايى ، بعد كاغذى درآورده به مهر جمعى كه مضمونش اين بود : معاهده را كه به افكار ملت رجوع نشده و مجلس ملى تا تصويب ننمايد ، ما رد مىكنيم ، به من داد مهر نمايم . گفتم من سند به دست خصم نمىدهم . شايد اين كاغذ را اگر مجلس ملى بعد از تشكيل ، معاهده را تصويب نمود ، آنوقت اين كاغذ سند مىشود براى آنها . اصلش ما اين مجلس را قبول نداريم و مهر نكردم . بعد گفت اين كابينه كه بيفتد به نظر شما چه شخصى بيايد سر كار خوب است ؟ گفتم مشير الدوله يا مؤتمن الملك . گفت آنها قبول نمىكنند . گفتم در نظر من هيچيك از اعيان و اشراف حاليه حتى مشير و مؤتمن الملك هم قابل نيستند . گفت تا ما با كسى مساعدت نكنيم در انداختن