من هم پنجاه مىدهم ، اما از محاسب الممالك هم مىپرسم كه هيئت وزرا چه تصويب نمودند و چه شد و از چه طريق اقدامى شد و اگر بخواهيد از محاسب هم وجهى بگيرم . گفتم ابدا كه من قبول نمىكنم . بعد بلند شده ، گفت در خصوص محاكمه ويستادهل در استيناف مشغول مبارزه هستيم و مىخواهند مرا به تهديد وادار به ملاقات سفير بنمايند ، من هم حاضر به حبس هستم و [ به ديدن سفير انگليس ] نمىروم .
بعد بيرون ، به خانهء صمصام آمدم ، نبود . چايى و سيگارى ، بعد به سهام السلطان و نصير السلطان و محمد باقر خان تنگستانى توصيه نمودم كه سلام و احوالپرسى مرا به او برسانند . بيرون آمده در پستخانه مستوره سيگار به جهت سالار محتشم و دو كاغذ به پستخانه داده ، آمدم خانه مظهر الاسلام ، كتاب مجله سنهء تاسعه را مال جرجى زيدان به حاج مظهر داده ، اظهار ناهار نمود . ناهار و بعد چايى خورده ، بعد سالار مظفر كردستانى آمد . من بلند شده درب مغازه خلخالى ، پرويز ، حبيب المجاهدين و نسيم را ديده ، قدرى با پرويز صحبت . گفت افجهاى از ده آمده و تفصيل ميان مرا با كميتهچىها پرسيد .
خلوت غلامحسين خان
بعد سوار واگون به نظميه به ديدن آقاى غلامحسين خان ارنگهاى سرقه الدوله رفتم . اجزاى تأمينات گفتند در خلوت است . گفتم عرض چاكرى مرا حضورشان عرضه دارند . بعد گفتند سماور و سينى شما حاضر است ، اما مرغ و خروس شما را به علاف دم دروازه شميران كه سابقا بقال بود و سماور را به او دو تومان فروخته بود ، مرغ و خروس را هفده هزار فروخته و علاف مىگويد به نوزده هزار فروختم و پولش حاضر است . بعد قدرى شوخى و صحبت با اجزاى تأمينات نموده ، بيرون آمدم .
سوار واگون شده ، در راه بقا با آقا سيد جليل را ديده ، گفتند به خانهء افجهاى الدوله مىرويم . گفتم من هم مىروم خانه ، شب را مىآيم به خانه ميرزا ابراهيم وكيل الدوله قم و فردا هم مىروم به خانهء ملك الشعرا و خانهء جليل الملك و عذر آمدن بعد را از آنها مىخواهم كه ديگر مطلب من تمام . هر وقت عمل به شرط من نموديد ، مرا خبر نمائيد . بعد به خانه آمده ، چايى خورده ، هوا هم باد