تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣
تفصيل اينكه روضه‌خوان‌ها خانهء اعتماد تجمع و مىخواهند بروند شاهزاده عبد العظيم كه چرا امام جمعه خويى به شيخ محمد واعظ بد و زنديق گفته . اگرچه هيئت تجار و آقا سيد محمد صراف مشغول هستند كه روضه‌خوان‌ها را ببرند خانهء امام خويى و آشتى بدهند . ساعت دو از شب اردبيلى آمد و تا ساعت سه از شب چايى خورده ، بعد آقايان رفته ، آقا سيد عبد الغنى گفت فردا شب مدرس و آقا شيخ حسين طهرانى هم مىآيند منزل ما . گفتم اگر من هم مانع نرسد شايد بيايم . بعد آقايان رفته ، ساعت چهار از شب شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه 21 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به چاپارخانه ، پهلوى را ديده ، گفت بعد از دار زدن ابو القاسم و محمد خان به من و پدر استوار ، بعضى منجمله پدر اظهار و اصرار كردند كه تشكرنامه به وثوق الدوله بنويسيم . ما قبول نكرديم ، چه كه اين‌ها آلت بودند و مثل خود رولور ، چرا وقت محاكمه آن‌ها ما را خبر نكردند كه معلوم شود آن‌ها را چه‌كسى تحريك كرده بود ؟ بعد گفت موليتر از من رنجيد كه من تقاضاى او را كه ملاقات سفير را بنمايم قبول نكردم و با من به طرز خشونت رفتار نمود . ششصد تومان حواله به صندوق چاپارخانه نمود ، چون آن‌وقت بيست و پنج هزار بيشتر نبود ، من رد كردم . با مأمور مطالبه كرد ، من رفتم كليد صندوق‌ها را دادم ، ابو كار مانع شد . تفصيل را به محاسب الممالك گفته ، او گفت موليتر حق نداشته و من جلوگيرى مىنمايم .

تمجيد وثوق الدوله

در ضمن گفت كه محاسب الممالك نقل كرد كه وثوق الدوله شبى كه كمره‌اى او را ملاقات [ كرد ] فردا در هيئت [ وزرا ] نقل كرد كه كمره‌اى آمده بود و در خصوص عموم مهاجرين صحبت نموده و ابدا تقاضاى خصوصى نداشت ، مگر براى كليه آن‌ها و تمجيد مىكرد از شما و يك مقدار وجهى هيئت [ وزرا ] تصويب نمودند كه مخارج آن‌ها بشود . گفتم خيلى تعجب است كه كاغذ مساوات همين هفته رسيد كه از گرسنگى نزديك است تلف شويم و يك كاغذى هم به وثوق الدوله نوشته بود ، كه من ديگر راضى نمىشوم به او رو بيندازم و قرار گذاشتم كه چند نفر رفقا هركدام پنجاه تومان كه پانصدى بشود [ براى او جمع كنيم ] . پهلوى گفت