تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1332

مساهمون:

ص١٣٣٢

ريشهء تحولات ديروز مسجد جامع

چهارشنبه 20 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى ، زير كرسى فكر اوضاع بد كره [ زمين ] كه از بىانصافى يك دسته از مردم مختل و فلج شده . بعد از ساعتى صداى درشكه آمد . آقا عماد در زد ، گفت جمعى منزل فرخى منتظر آمدن شما هستند و كار لازمى دارند كه مذاكره نمايند . گفتم نمىتوانم ، دو به غروب خواهم آمد . گفت گويا جمعى از روضه‌خوان‌ها در خارج معلوم شده كه مىخواهند امروز به‌هم بريزند و دعوايى نمايند ، براى جلوگيرى گويا باشد . من علاوه بر اينكه كار داشتم فهميدم كه همان ريشه تمجيد ديروز شيخ محمد واعظ سر منبر از شيخ حسين ابن الشيخ كه به دستور مبادى فاسده بوده و قهر كردن آقايان علماى ضد معاهده كه چرا شيخ حسينى كه در عتبات پول از انگليس‌ها مىگيرد و كمك آن‌ها مىشود حالا در اينجا انگليس‌پرست‌ها واعظ را وامىدارند كه در بالاى منبر تمجيد از همچه عنصر [ كرده ] و او را لنگهء آقا ميرزا محمد تقى شيرازى و مقدم بر آقاى شريعت اصفهانى بنمايند . حال دسته‌كشى به ميان آمده و به زور و زر دولتىهاى معلوم الحال شايد زدوخوردى تهيه نمايند . بعد آقا عماد رفت .

باز هم كناره‌گيرى

اردبيلى ، بقا ، خلخالى و تنكابنى آمدند . در اين بين نجم‌آبادى هم آمد ، او را از دم در عذر خواسته [ رفت ] . ناهار عموما خورده ، بعد چايى و مشغول مذاكره ما پنج نفرى شده ، قطع شد كه ما خود را از جمعيت دو دسته فاسد كميته‌اىها كنار و به جمعيت آقايان خويى و مدرس و آقا جمال و آقا حسين و بهبهانى كه آلت آن‌ها بشويم نشويم . قرار شد كه خلخالى ، فطن الملك را ديده ، قول اطمينانى اگر گرفت كه با ما بود و كناره‌گيرى رسمى از هرچيز بگيرد ، آن هم روز دوشنبه منزل خلخالى ناهار آبگوشت حاضر شود و مجله را هم خبر نمايند . بعد خلخالى و تنكابنى رفته ، من و اردبيلى مشغول شطرنج ، بقا هم تماشا . يك به غروب مانده بنا بود با اردبيلى برويم خانهء فرخى . من به اردبيلى گفتم شما برويد ببينيد چه نتيجه آقا جواد پسر خويى از طرف پدرش و بهبهانى از ما مىخواهند و سر آن‌ها را بپيچان و تا اول مغرب مراجعت نما . قبول كرده ، با بقا رفت . بعد مقارن غروب آقا سيد عبد الغنى و آقا شيخ حسين گيوه‌فروش آمده ،