رئيس الوزرا بد گذشته بود و امروز هم در مسجد جامع كه ناصر الدين ميرزا آمده و ختم برچيده شده بود ، شيخ العراقين گويا به دستور وثوق الدوله كه نيرنگى زده باشند و على الظاهر خود را شريك در ختم مسجد شهرت داده بود ، بدون اينكه به ساير آقايان نيرنگ خود را گفته باشد ، حاج شيخ محمد واعظ را دستور داده بود كه بعد از طلب مغفرت براى مرحوم سيد صدر ، دعا براى آقا ميرزا محمد تقى شيرازى ، بعد تعريف فوق العاده از شيخ محمد حسين ابن الشيخ مازندرانى ، بعد به طريق پستى دعا به شيخ شريعت بنمايد . شيخ محمد واعظ كه اين كار را روى منبر نموده بود بعد از پايين آمدن ، حاج امام جمعه خويى تغيّر به شيخ محمد كرده بود و پسر شيخ محمد درشمه شده بود ، او را يك سيلى زده بودند . كسان شيخ العراقين به كمك برخاسته ، طرفداران آقاى شريعت با آنها طرف شده ، يك غائله بزرگ در مسجد شده بود كه آژانها ريخته بودند توى مسجد ، حاج امام جمعه قهر كرده بود .
بعد آمدم به خانه فرخى . ناهار آبگوشت و خاگينه و ماست و پنير ، من و گيوهفروش و آقا سيد عبد الغنى و فرخى خورده ، بعد چايى و به قدر ساعتى كه چه بايد كرد ؟ بعد من بيرون آمده ، بعضى كارها در بازار داشته ، دكانها كليتا بسته بود . بعد به خيابان و خانه سردار مقتدر سنجابى رفته ، نبود . از آنجا به مغازه خلخالى . معتصم السلطنه و ملكزاده تبريزى و آقا شيخ حسين طهرانى و سالار فاتح مازندرانى هم آنجا بودند . مقارن غروب بيرون آمده به خانه فرخى رفته ، بقاء الملك و آقا سيد جليل و آقا جواد پسر حاج امام جمعه خويى آنجا بود .
تفصيل ختم مسجد را گفت كه پدرم سيصد و پنجاه تومان و آقا مير سيد محمد دويست و پنجاه تومان . اما چنين معلوم شد كه حاج معين بوشهرى خرج را داده بود . بعد آقا جواد قرار گذاشت كه پدرش و آقا مير سيد محمد را ديده ، صحبت سوءظن ما را نسبت به آنها بيان نمايد و اگر راست مىگويند قرارى بگذارند كه اسباب اطمينان ما بشود و ما به آنها كمك نمائيم ؛ قبول كرد كه فردا عصر دو به غروب مانده من بروم خانهء فرخى ، او جواب بياورد . بعد اردبيلى و بقاء الملك و من بيرون آمده ، من رو به خانه ، سوار واگون ، يك و نيم از شب به خانه رسيده ، ساعت سه از شب شام خورده ، ديدم آب بيرون خوب و به آبانبار توى حياط انداخته ، ساعت شش خوابيدم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1331
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٣٣١