تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1337

مساهمون:

ص١٣٣٧

عذرخواهى از امام جمعه

شنبه 23 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى به حمام رفته ، از آنجا به مدرسه شيخ عبد الحسين ، فاتحه رفته ، علماى ضد معاهده همه جمع . خيلى مجلس مفصلى [ بود ] . حاج امام جمعه ختم را برچيده ، قرار بود شيخ محمد واعظ بيايد آنجا و عذرخواهى از خويى نموده و برود بالاى منبر . چون او نيامد سيد كاظم درويش به رو « 1 » خود را به منبر برده مشغول صحبت بود ، شيخ محمد واعظ را سيد كمال آورده ، دست حاج امام جمعه را بوسيده ، بعد رفت به منبر و دعا به علما و عذرخواهى هم نمود و ديگر تمجيد دولت را نكرد . بعد من بيرون آمده در راه با شيخ حسن خان به‌طرف منزل ، و من به خانه آمده ديدم سيد على برادر مساوات آنجا . ناهار هم همشيره و بقيه خورده بودند ، من هم دم‌پخت خورده ، بعد چايى . سيد على هم صحبت آقا ميرزا على كازرونى را نموده ، من عقيدهء خود را به او گفتم . بعد عيال آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى آمد كه شوهرم خيلى ناخوش و مرا عقب شما فرستاده . من بلند شده به خانهء عين الممالك رفته باهم به‌طرف درب خانه آمده ، به او گفتم كه بنا بود مرآت شما را ديده ، ترتيب ملاقات مستوفى را بدهيد . گفت مرا ملاقات نكرده ، ليكن من تلفن مىزنم كه ببينمش و قرار صحبت را بدهيم . بعد من به خانهء آقا شيخ محمد تقى رفته ، بيچاره بسترى و متوحش [ بود ] قدرى دلدارى دادمش و به قدر دو ساعتى نشسته ، بعد بلند شده به خانه آقا ضياء رفته ، پسران ثقة الاسلام مازندرانى از سارى كه ظهير الملك آن‌ها را تبعيد كرده بود آنجا بودند . قدرى صحبت ، بعد بلند شده ، درب مغازهء خلخالى محسن ميرزا را ديده ، گفت عدل الملك ديروز غروب از رشت سوار اتومبيل و فردا وارد طهران مىشود . امروز هم ختم مادر نصر الملك بود . وحيد الملك هم وارد رشت شد . بعد در مغازه جمعى بودند ، منجمله افجه‌اى را ديدم كه تازه دو روز بود از ده آمده بود . احوال‌پرسى نمودم . بعد با آقا سيد عبد الغنى به خانهء فرخى رفته ، نبود . از آنجا باهم مقارن غروب به خيابان . در راه آقا سيد جليل را ديده ، بينش و ميرزا سيد مصطفى خان و ميرزا ابو القاسم خان ، اخبارى شنيده شد .
هامش
( 1 ) . با پررويى .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1337 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا