مذاكرات بىنتيجه
به خانهء دكتر ، پرسان پيدا كرده و بعد از اجازه وارد . آقا ميرزا سليمان خان ، ملك الشعرا ، ساعتساز ، معتصم السلطنه ، دكتر حسن خان ، آقا سيد عبد الرحيم كاشانى ، صدرايى ، جليل الملك ، آقا شيخ ابراهيم زنجانى ، آقا سيد جليل ، تدين و دو برادر ملكزاده ، ميرزا محمد على خان و ميرزا اسد الله خان . ناهار مفصلى روى ميز [ صرف شد ] . بعد از ناهار فتح مذاكرات شد و مرا به امضا مأخوذ داشتند كه بايد احترام امضاى كاغذ سابق را نگاه و متحدا كار كنيم و دو ماده هم برحسب پيشنهاد زنجانى ؛ يكى آنكه در سياست ، افراد مداخله نكنند تا كميته جديد تأسيس شود و ديگر آنكه هركدام از ما مخالفت قطعيات اكثريت را بنمائيم از فرقهء دمكرات خارج باشيم . گفتم من امضا و مرقومات خود را حاضرم كه نوشتهام با دمكرات قبل از مهاجرت حاضر [ به ] تأسيسات هستم و مؤسسات حاليه را رسمى نمىدانم و رسمى ندانستن مؤسسات موقوف به اين است كه شما هم رسمى ندانيد . يعنى اظهار نمائيد كه رسمى نبود ، نه اينكه منحل نمائيد . گفتند در مقام عمل اين قسم خواهد شد . گفتم قناعت به اين حرف ، ساير رفقا نمىكنند .
بالاخره تا عصر مشغول مذاكره و حل اين مطلب كه اگر عدم رسميت آن را آنها اعلان نمايند نمىتوانند از جهت دولت و سفير . . . « 1 » زندگى كنند و اگر آنها اين كار را نكنند ساير رفقاى ما جمع نمىشوند . من هم زير امضاى اين دو ماده نرفته ، هرچه كردند گفتم من هنوز اتحاد با شما نكردم كه امضا نمايم . ماها يك زمينه توافق بايد اولا تهيه نمائيم كه اگر اطمينان در آن زمينه بههم برسانيم سايرين را باهم جمع نمائيم تا وحدت نهضتى را اجرا نمائيم . بالاخره سايرين قرار گذاشتند كه روز جمعه باز خانهء دكتر مهدى خان عصر بدون ناهار ، اين جمعيت به اضافه نجات ، بقاء الملك ، خلخالى و دكتر احمد خان جمع شويم و مذاكره و زمينهسازى نمائيم .
نامه عاجزانه مساوات
مقارن غروب همه بيرون آمده ، من با ميرزا سليمان خان تا دم خانه ، من به خانه آمده ، او رفت . هوا هم صاف و زمينها يخ و برفها متراكم . به خانه آمده ،
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .