وارام كه دمكرات و جزو تحديد ترياك آذربايجان آنجا بود . گفت از تبريز كه مىآمدم رفقاى آنجا گفتند كه شماها را ملاقات نمايم و بگويم قسمى بكنيد كه اگر اختلافى داريد ، داخلى خودتان بدانيد ، نه در خارج . صدرايى را ديدم ، او گفت من حاضرم . شما چه مىگوئيد ؟ ما گفتيم عامه با اينها حاضر نيستند بعد خيلى صحبت شد . مسيو وارام رفت . بعد ما پنج نفرى نشسته ، صحبت فردا شد كه در خانهء دكتر مهدى خان من چه بگويم كه صدرايى و تدين و ملك و معتصم و دكتر حسن خان و ميرزا سليمان خان و سيد عبد الرحيم كاشانى و دكتر مهدى خان و مرآت السلطان و من كه سابقا بوديم ، به علاوه آقا شيخ ابراهيم زنجانى و آقا سيد جليل و بعضى ديگر هم شايد دعوت بكنند . بعد خلخالى گفت يك مجلس ديگر هم روز چهارشنبه دعوت مىشوند كه شما را هم قرار گذاشتهاند دعوت نمايند ، بدون اطلاع از موضوع و ريشهء آنها . مير موسى خان ، فروهل ، غفارى ، دكتر احمد خان ، تنكابنى و من و چند نفر ديگر كه در آنجا دو چيز را قطعى كنند ؛ يكى انحلال كميته و ديگرى عدم كار ابدا با تدين و صدرايى و ملك الشعرا و ساعتساز و جليل الملك ، حال شما آن روز چه خواهيد گفت ؟ گفتم من در انحلال كميته حق رأى ندارم ، چه كه من در ايجادش مقاربتى نكردم كه در افناءاش ولايتى داشته باشم . اما در خصوص طرد پنج نفر ، من صرفنظر از عموم دمكراتهاى قبل از مهاجرت نمىكنم . اما از خصوص ، در صورتى كه عموم آنها را مطرود نمايد من با عموم مخالفت نمىكنم ، قرار به اين قسم من براى خود دادم . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، آقايان رفتند . من هم توى برف به خانه آمده ، احمد هم پشتبام اين حياط را پارو كرده بود و پشتبام اندرون را به واسطهء سوز و برف آمدن نتوانسته بود پاك نمايد . بعد شام خورديم و خوابيديم . هوا باد و سوز غريبى داشت .
[ امور روزانه ]
دوشنبه يازده جمادى الاول . - صبح برخاسته ، برفى كه چند سال بود ديده نشده بود ، آمده بود . دو نفر پارودار همينقدر شد كه از بامها پائين ريختند و پنج هزار گرفته رفتند . احمد به مدرسه رفت و بتول نتوانست . من هم استخاره نموده ، خوب آمد كه بيرون و برحسب وعده به خانهء دكتر مهدى خان . اما در راه به قدرى صدمه از زيادتى برف در راهها خورده ، شنيدم درشكهها و واگون هم تا بعد از ظهر هم كار نمىكرد .