تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1322

مساهمون:

ص١٣٢٢
پشت در پشت‌بام رفته ديدم جفت و ميخ طويله توى رزهء « 1 » در است . بعد آمده خوابيديم .

ناامنىهاى سياسى

چهارشنبه سيزده جمادى الاول . - صبح بلند شده ، بتول گفت من ديشب مطالعه كه مىكردم و شماها خوابيده بوديد سگ خيلى صدا مىكرد . صبح كه رفتم سماور را آتش كنم ديدم در پشت‌بام باز است ، اما از اسباب‌ها چيزى نفهميدم برده باشند . واقعا مانده‌ام متفكر ؛ در اين شهر ناامن كه به ما ناراضىهاى از معاهده چه‌قدر تضييق وارد شده ، از هيچ‌چيز اطمينان نداريم . واقعا اگر فرستادند و مرا كشتند به عنوان اينكه دزد آمده ، چه مىشود كرد ؟ تمام دزدها و اشرار و نظميه و ساير قوا در تحت اختيارات ، من هم بايد در تحت ارادهء الهى و قضا و قدر تسليم و چاره‌اى جز رضا نداشته باشم . بعد خمير نموده و مشغول چايى و تحرير شدم . بعد بيرون آمده به خانهء آقا سيد جليل رفتم كه در خصوص كاغذ مساوات به وثوق الدوله صحبت نمايم ، ديدم خلخالى و رزاق اف آنجا هستند بعد كم‌كم ديدم آقايان نجات ، مير موسى خان ، دكتر احمد خان ، غفارى ، فروهر ، ميرزا ابراهيم قمى ، دانش ، آقا سيد عبد الرحيم كاشى و شيخ العراقين‌زاده آمده ، معلوم شد آقايان مدعو به چلوكباب بوده و خيال داشتند به من هم خبر كنند ، يا آنكه مرا ديدند چنين گفتند . مشغول چايى . بنا بود تنكابنى هم بيايد ، تا يك و نيم بعد از ظهر نيامد . بالاخره ناهار مفصلى چلوكباب اما چنان كبابى نديده بودم ؛ كباب برگى مثل دورى بزرگ گرد با لوازم و آش بسيار اعلا ، كره ، تخم‌مرغ ، دوغ و مربا . بعد از ناهار هم آقا ميرزا سليمان خان آمد .

مذاكرات بىنتيجه

مذاكرات زياد شد كه اوضاع متفرقه و كثيفهء فرقه را خاتمه دهند . خيلى صحبت‌ها شد كه روحش منحل نمودن كميته و كار نكردن عمومشان با صدرايى
هامش
( 1 ) . حلقهء در ، حلقه ميخ طويله .