و مرا به ناهار مفصلى دعوت كرد كه صحبتها را با من بنمايد . بعد از ناهار به من اظهار كردند كه دولت شما بىطرف است ، و ليكن چون شما در مازندران نفوذ داريد برويد آنجا و جلوگيرى نمائيد كه ژرمن فيلها و عثمان و ايران فيلها نهضت و حركتى نكنند . من گفتم بيست هزار تومان مخارج من است فورا حواله داده كه به من بدهند ، من ديدم بد شد ، من چهطور براى آنها كار بكنم . بعد خود را به ناخوشى زده ، اتفاقا فتح انگليسىها در فلسطين و شروع به شكست عثمانىها و كمكم متحدين معلوم شد آنها هم از من منصرف شدند .
بعد ناهار چلو و خورشت تاسكباب و يك قدح كلهپاچه و آش آماج آورده ، عموما خورده ، مىگفت ميرزا ابراهيم قمى هم جديت دارد كه [ حكومت ] نظامى شهر برداشته شود و با وثوق الدوله بد شده ، چون توسط يك نفر يهودى كه در عراق حفرياتش را دولت برده ، هرچه كرد وثوق الدوله پس نداد ، حالا با او بد شده . تا ساعت دو و نيم به غروب آنجا بوده ، برف هم باز مىآمد . بلند شده .
امير حشمت اصرار به ماندن يا با درشكه بيايم . هيچكدام را قبول نكرده ، پياده آمده ، سر خيابان لالهزار بعد از توپخانه سوار واگون .
ختم قزاقخانه
امروز قزاقخانه ختم بود براى قزاقهاى سلماس كه به دست اكراد اسماعيل خان شكاك يا بلشويكها كشته شده بودند . صبح ميرزا على اكبر مىگفت من صد نفر را از بازار برداشته به آنجا ترحيم رفتم ، خوب شد كه ما رفتيم و الا قزاقخانه از اين ختم بور شده بودند . فقط ميرزا ابو طالب تبريزى صاحب مجلس و قزاقها بودند .
بعد گفت كه صبح در سردار توپخانه يك نفر آويزان بود و هيچكس هم به تماشا نبود . روزنامه را خوانديم ديديم نوشته بود قتله استوار استنطاق شدند ؛ دو نفر يكى محمد خان درشكهچى و يك نفر ديگر ابو القاسم مصلوب و باقى منجمله غلامحسين خان سركميسرى پانزده سال حبس مقيد خارج به خراسان .
مسيو وارام ، دموكرات تبريزى
بعد از توپخانه سوار واگون و درب خانهء خلخالى پياده ، رفتم و ديدم آقا سيد جليل ، بقاء الملك ، خلخالى ، مجله و يك نفر ارمنى ديگر معلوم شد مسيو