تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
پيشنهاد نموده‌ام اگر قبول نكردند من در اتحاد آن‌ها داخل نمىشوم . كاشانى هم گفت من هم در عقيده و مطالب تو كاملا همراه هستم . بعد او رفت . خلخالى هم آمد بيرون و گفت من فردا شب منزل مير موسى خان وعده دارم و مير موسى خان دو قسم جمعيت تهيه كرده ؛ يكى با غفارى و فروهر و دكتر احمد خان و اين نمره و يكى با سردار معظم و شيخ جلال و شايد آقا سيد جليل و گويا سالار لشكر و محمد ولى ميرزا و اين‌ها هم با صدرايى و تدين و جليل الملك بدند و هم با ميرزا على اكبر و ملك الشعرا و معتصم . بعد من گفتم نمىدانم اين دسته‌هاى مختلف مبادى و محرك اين‌ها هم مخالف ، و مىخواهند هركدام يك دسته قشون از خودشان مخصوص به خودشان داشته باشند يا آنكه مبادى آن‌ها كه وثوق و صارم و برادرهاى نصرت الدوله باشند باهم يكى هستند و اين‌ها را برحسب مصالح دسته‌دسته كرده‌اند يا آنكه اين دسته‌هاى مختلف خودشان به جهت منافع شخصى و عقب افتادن يا نيفتادن از همديگر يا خيالات موهومه آتيه كه تطهير اشخاص خودشان را كرده باشند و هركدام از اين‌ها بگويند مظالم وارده به ايران به گردن من نبود و تقصير آن چند نفر بود . آن‌هاى ديگر هم اين حرف را بزنند . بايد اين مطلب را تعيين كرد . بعد قرار شد من و خلخالى و آقا سيد جليل و مجله و بقا بنشينيم و فكرى نمائيم ، روز يكشنبه عصر قرار شد . بعد عين الممالك به مغازه رسيد . باهم بلند شده رو به خانه آمديم . ساعت دو از شب به خانه رسيدم . شام خورده ، خوابيدم .

حملات اكراد

شنبه 9 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى تا ظهر در خانه مانده ، بعد از ناهار چايى دم كرده ، خمير نموده ، ظروف ديشب و ناهار را هم شسته ، عصر زن آقا ميرزا مهدى خان و سه نفر بچه‌اش و كلفتش آمده ، بعد از چايى خوردن پوست بيد براى بىبى كه ناخوش بود چيده ، بعد از شب استخاره كردم بروم منزل مشير اكرم خوب آمد . بلند شده سر خيابان سوار واگون . هوا هم سوز برف را داشت . ميدان توپخانه پياده ، پسر آقا ملا على نخجوانى رسيد . قدرى صحبت حملات اكراد و اسماعيل خان شكاك به ضميمه قشون عثمانى و صاحب‌منصبان آلمانى راست يا دروغ و كشتن ضد بلشويكى و قزاق‌ها را در