بلشويكى شده و نيز نقل كرد كه وكلاى شيراز قصد دارند بهطور قهر برگردند .
گفتم آقايان دو سه هفته قبل به وثوق الدوله نوشته بودند كه يا افتتاح مجلس يا تعيين حقوق و مخارجى براى ماها كه از ولايتمان ما را خواستيد ، يا اذن مراجعت . حال همان زمينه استفاده است .
بعد مرآت رفته ، من به خانه آمده آبگوشت خيلى لذيذى پخته بودند ، از خانهء عين الممالك يك كاسه كشكولى آش جو . اما حقيقتا ظرف و مظروف فوق العاده جالب و لذيذ . با ننه اسماعيل و بتول ناهار خورده يك كاسه كوچك آش جو و قدرى گوشت كوبيده با نان ننه اسماعيل براى اسماعيل تهيه و بعد از چايى عصر به مريضخانه رفت . من هم بتول را خانه گذاشته به حمام رفتم .
بعد از حمام برحسب وعده به خانه فرخى رفته آقا شيخ عبد العلى هم بود .
قدرى صحبت . گفت مىخواهم بروم داخل وكالت بشوم و مشكل است كار عدليهء مرا بدهند . فرخى گفت شنيدم به ميرزا سيد مصطفى خان و بينش را هم به ماليه مىبرند و شرف الملك را هم دعوت به رياست شعبه رابع حقوق كرده بودند ، مقام بالاترى خواسته بود . بعد تا ساعت يك از شب آنجا بوده بلند شديم و قرار شد عصر دوشنبه يك به غروب باز در منزل فرخى برويم .
روح بعضى مطالب
به مغازهء خلخالى رفتيم . آقا شيخ حسين طهرانى هم از خانهاش آمده بود و معلوم شد كه در خانهاش مهمانى بود و خلخالى و جمعى هم ناهار آنجا بودند ، اما چه مذاكره بود ، من نپرسيدم . مشغول صحبت بوديم آقا سيد عبد الرحيم كاشانى مرا در بيرون مغازه خواست ، رفتم ، گفت شما چرا به دعوت منزل صدرايى نيامديد ؟
گفتم چون مطلب من تمام شده بود و شروط خود را كرده بودم . اگر آنها عمل نمايند آنوقت من حاضرم اتحاد نمايم اما براى آنكه خيال نكنند من اغراض شخصى دارم اين دوشنبه كه منزل دكتر مهدى خان دعوت كردهاند مىآيم .
كاشانى گفت من استشمام چيزهاى ديگر مىكنم و مىبينم كه كمكم روح بعضى مطالب و اشخاص دميده مىشود و بايد قاعدتا اراده وثوق الدوله و بالاتر در اين جمعيت باشد ، چون در اين جلسه جليل الملك را هم قرار شد دعوت نمايند .
گفتم هرچه مىخواهد باشد من حربه خود را از دست نمىدهم و مواد خود را كه