تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1300

مساهمون:

ص١٣٠٠
قوى القلب و فهميده و بىاعتنا و خنده‌كنان جواب مىداد . معلوم شد كه از پشت ديوار يخچال بالا آمده و از چفتهء مو پايين آمده . بعد افسوس خوردم كه اگر دولت ما دولت بود اين اشخاص را عوض حاج محمد تقى بنكدار ، آقا سيد كمال الدين ، امام جمعه ، ساعت‌ساز ، تدين و اسلامبولچى توجه و استخدام مىنمود ، يك مارشال زبردست خادم ايران مىشد . در واقع اين‌ها را اولياى امور ، دزد نگاه داشته‌اند . و علاوه بر اينكه سالى چند كرور از عوايد منابع مستقيمه دولت شهوت‌رانى مىكند ، از اين محل هم عايدى معتنابهى دارد ، چه كه اين دزدها را تماما مىشناسد و آنچه اين‌ها مىدزدند مختصرى را خود دزدها حيف‌وميل مىكنند ، مابقى را دولتىها به دست مىآورند و اگر هم به خارج فروخته باشند آن اشخاص را پيدا مىكنند و اسباب و قيمت آن را از او به علاوهء جرم مىگيرند و مخصوصا وجود اين دزدها يكى از سرچشمه‌هاى فايده دولتىها است كه چه چند مقصود آن‌ها را حاصل مىكند ؛ يكى ضعيف شدن سرمايه اشخاص متوسط و فقرا كه رمقى از آن‌ها اين جهت هم باقى نماند . يكى آنكه اجنبى از طرز اداره كردن اين اوليا خشنود باشد . يكى آنكه بهانه كه دزدها چون زياد هستند هرقدر بودجه و اجزاى نظميه زياد باشد مردم بگويند محق هستند . بالاخره قدرى صحبت با دزد نمودم و خيلى او را باشرف‌تر از اولياى امور روى كره ديدم چه كه اين زن قحبهء مجبور و آن‌ها به قول يغما ، زن قحبهء مختار و آتش شرربار به عموم شده‌اند . بعد بلند شده به پست‌خانه رفته پارچه امانت معتمد الدوله را كه از استرآباد فرستاده بود گرفته به دكان حاج على خياط برده باز كردم . چون خودم آن قسم پارچه بد مىخواستم ، بدىاش را خوب دانستم و گويا پولش را 25 قران الى سه تومان بيشتر گفتند نمىارزد . بعد قرار شد يك پالتو به جهت من بدوزد . بعد دكان گبرها رفته هشت ذرع روفرشى براى روى دشك بچه‌ها گرفته ، مقارن مغرب خانه آمده ، آقا شيخ محمد على قزوينى و آقا سيد عبد الغنى هم آمده تا ساعت دو از شب مشغول صحبت . بعد قرار شد هفتهء آتيه منزل آقا شيخ حسين برويم . بعد آن‌ها رفته ساعت سه و نيم شام خورده خوابيديم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه سلخ ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى كاغذ معتمد الدوله كه به عصمت السلطنه نوشته ، دادم به احمد كه ناهار از مدرسه‌اش برود آنجا و بدهد .