تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1298

مساهمون:

ص١٢٩٨

اتحاد ناممكن

سه‌شنبه 28 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى هوا صاف شده ، و ليكن كوچه‌ها از شدت بارندگى دو روزه ، خيلى پرگل . زير كرسى به كتاب مشغول ، آقا ميرزا سليمان خان آمده مشغول صحبت و اينكه بعد از يك جلسه ملاقات با ميرزا على اكبر [ ساعت‌ساز ] و ملك الشعرا و دكتر مهدى خان در منزل دكتر حسن خان به مهمانى و فتح باب صحبت ، بعد جلسهء ديگر در منزل معتصم السلطنه با بودن صدرايى ، بعد قرار شد كه شما و تدين را هم بگوئيم كه بنشينيم و فكرى بكنيم . حال روز پنجشنبه در منزل من قرار شد كه شما را من ببينم . گفتم من اگر هم مايل باشم كه با اين آقايان كار بكنم گمان موفقيت ندارم ، چه كه اسلحه آن‌ها زور و زر دولت كه متكى است به خارجه ، و اسلحه ما فقط افكار عامه است ، نه ما آن سنخ هستيم كه ميل به اسلحهء آن‌ها بكنيم و نه اسلحهء ما حاضر است كه به دست آن‌ها خود را بدهد . در اين صورت اتحاد و اتفاق ما با آن‌ها چه قسم ميسور است ؟ اگر اتحاد ما با آن‌ها براى مهمانى و سلام عليك و خنده و آشنايى باهم است كه صورتا بدون قرارداد اتحاد بنده [ حاضرم ] ، و ليكن بنده مانده‌ام متفكر كه چه شده به اين قسم مجددا در تعقيب من ، و بعضى مثل شماها برآمده‌اند ؟ يا وثوق الدوله اساسا از اين‌ها سست و بىاعتنا شده و اين‌ها عقب ما افتاده‌اند كه بلكه به جهت روابط با ما نمايشى به وثوق الدوله بدهند كه تو به ما اعتنا نمىكنى ، ما قسمى هستيم كه فورا دشمنان تو را با خودمان درست مىكنيم . يا اينكه به تعليمات وثوق الدوله و كاكس است كه به اين قسم ما را با خودشان يكى كرده ، راپرت ما را بعدها با خودشان در انظار يكى بنمايانند . بعد از مدتى صحبت ، من قبول كردم كه مىآيم منزل شما ، اما قول به اينكه با آن‌ها در عمليات شريك شوم نمىدهم ، چه كه امرى است بس محال و صلاح هم نمىدانم كه شما و آقا سيد جليل با آن‌ها در عمل داخل شويد . بيچاره تنكابنى و طماع خلخالى كه من راضى نبودم كه آن‌ها خودشان را ضايع نمايند و نشنيدند . در اين بين صداى آئرپلان بالاى شهر بلند بود . ساعتى صدايش مىآمد ، اما من تنفر از ديدنش داشتم . بعد آقا ميرزا سليمان خان رفته ، من هم به دكان نانوايى رفته ، خمير را پختم و به خانه آمده ناهار خورده بعد چايى .