تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1299

مساهمون:

ص١٢٩٩
دو به غروب بيرون رفته از كوچه‌ها و بازار ، آقا شيخ محمد على را ديده گفت مرا دكتر مهدى خان به ادارهء وزارت جنگ پريروز خواسته ، رفتم . اظهار نمود كه بايد كار كرد و رفقا را جمع نمود و پريروز هم مىگفت كه چند روز پيش خانهء مرآت السلطان مهمان بودند . بعد به اتفاق آقا شيخ محمد على ، بازار ، به دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوخته‌فروش رفته ، چايى و صحبت . بعد بلند شده درب حجرهء آقا ميرزا صدر الدين ، نبود . قدرى صابون و يك كيسه حنا خريده ، لباس احمد ، يك پالتو و جليقه از خياط كه دوخته بود اجرتش را داده ، قبل هم آقا ميرزا على آقاى يزدى را درب دكانش ديده ، قدرى صحبت . گفت يك نفر از ده سال پيش به پاريس رفته بود و تازگى آمده ، از راه روسيه خبر دارد . گفتم من ميل دارم كه ملاقاتش نمايم . قرار شد شب شنبه . گفت احمد را بفرستيد تا من جواب بگويم كه آن شب يا شب ديگر بيائيد ، بعد گوشت در راه گرفته به خانه آمدم . ساعت دو رسيده ديدم ننه اسماعيل گفت عصر مفتش نظميه آمده بود كه دزد پيدا شده و فلانى بيايد به شعبهء 2 تأمينات . بعد شام خورده خوابيديم .

دزد قوى القلب و فهميده

چهارشنبه 29 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى احمد پنج تومان به جهت عمه‌اش كه پيغام داده بود هيچ پول ندارم و به قرض افتاده‌ام ، دادم كه عصر برود به عمه‌اش به عنوان قرض بدهد و رفت به مدرسه . بتول هم رفت مدرسه . كاغذى هم از معتمد الدوله سفارشى آمده بود و يك پارچه چوخا براى لبادهء من فرستاده بود . بعد ناهار خورده ، بعد چايى بعد بلند شده بيرون رفتم . سوار واگون شده ميدان توپخانه پياده ، به شعبهء دو تأمينات نعمت الله خان رفته ديدم جوانكى تركهء گندم‌گون ، با قيافهء متانت و فطانت ، كلاه نمدى ، روى صندلى جلو [ ى ] ميز نشسته . معلوم شد غلامحسين النگه‌اى ، دزد خانهء ما همين است . اجزاى تأمينات گفتند كه اين دزد طرار و جلدى است كه سى چهل هزار تومان مىزند و به عنوان رفع احتياج موقتى به خانهء شما آمده ، نه به عنوان دزدى . و اين غلامحسين در چندى قبل محكوم به پنج سال حبس شده و از محبس نظميه نقب زده ، فرار مىنمايد و عكس او را به ولايات فرستاده بوديم كه او را دستگير نمايند . بعد من قدرى صحبت با غلامحسين نموده ، خيلى