بعد بتول و احمد به مدرسه رفته ، ملوك هم آمد به جهت رختشويى . من هم خمير كرده ، بعد از ورآمدن بردم پخته و به خانه آوردم .
مذاكرات اتحاد
برحسب وعده به خانهء آقا ميرزا سليمان خان رفته ، مرآت السلطان [ هم آنجا ] بود .
قدرى صحبت . بعد دكتر مهدى خان ، دكتر حسن خان ، ملك الشعرا ، معتصم السلطنه ، ميرزا على اكبر ساعتساز ، تدين ، صدرايى ، آقا سيد عبد الرحيم كاشى ، آقا ميرزا سليمان خان و من . مشغول چايى و صحبت متفرقه تا ناهار .
ناهار مفصلى دو مجموعه تهچين پلو با بره و خوراك دو قاب و ماهى و كوكو و سوپ و ساير مخلفات . خيلى ناهار عالى بود . بعد از ناهار و چايى ديدم غرضى از اين مهمانى دارند و شروع را دكتر مهدى خان و آقا سيد عبد الرحيم كاشى و بعضى ديگر و مرآت السلطان نموده و از بدبختى مملكت و ملت و دمكراسى و اينكه چه بايد كرد و تمام اين چندساله به اعمال اغراض و مشاجرات شخصى گذشته . بالاخره بنده را به صحبت وادار . من گفتم اگر مذاكره گذشته حقيقتا اسباب تنبه شماها و ماها شده باشد و واقعا پشيمانى آورده باشد آسان است كار كردن از براى مملكت و الا با هزاران اين صحبتها باز تفرقه حكمفرما بر همه است .
ما به الاتحاد مورد مناقشه
خيلى صحبت و مذاكرات شد . ساعتساز گفت خوب است ما يازده نفر قسم به قرآن بخوريم كه اتحاد باهم داشته باشيم . گفتم اولا اتحادى كه با قسم باشد من اعتقاد ندارم و ثانيا بايد ما به الاتحاد معلوم شود . بعد اظهار داشتند كه در « دمكراتى » . من گفتم اگر راست بگوئيد و اطمينان به ساير افراد و رفقايتان بدهيد بد نيست ، اما من فقط با دمكراتهاى قبل از مهاجرت ، با نظامات درست حاضر براى تشكيل مىشوم . بعد خودشان نوشته نوشتند كه « ما امضاكنندگان تصميم نموديم كه براى ترتيب دمكراسى مشغول شويم » و از اينگونه مطالب . به بنده دادند كه امضا كنم ، من هم در زير نوشتم : « اين حقير با افراد دمكرات قبل از مهاجرت ، مطابق نظامنامه ، حاضر براى تشكيلات هستم و مؤسسات حاليه آنها را هم ابدا رسمى نمىدانم . آنها گفتند همينقدر امضا مىكرديد بهتر بود ، ما