تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1295

مساهمون:

ص١٢٩٥
پامنار رفته ، فرخى سوار درشكه مرا ديد ، پياده شد . مشغول صحبت كه امروز ناهار خانه فتحيه بوديم ؛ مجله ، خلخالى آقا شيخ حسين ، پرويز و جمعى هم آنجا بودند .

در فكر تجارت و كاسبى

بعد درب دكان آقا شيخ حسين نشسته ، آقا سيد عبد الغنى رسيد و گفت اين شب پنجشنبه به منزل شما مىآئيم ؛ قبول نمودم . بعد فرخى اظهار داشت برويم منزل چايى بخوريم . ميرزا على كازرونى هم بود ، با فرخى رفتند . پشت‌سر ، من و مجله بلند شده رفتيم و تا ساعت سه از شب چايى و صحبت ، بعد من گفتم اگر بخواهيم كار و تجارتى بنمائيم ، هر نفرى صد تومان براى قبول شدن به عضو شركت ، بگذاريم . آن‌وقت مىتوان سرمايه كه به دو هزار تومان رسيد ، مذاكره با شركا كرد كه چه قسم كاسبى نمائيم و الا بدون پول از خودمان ، من خودم اعتقادى به غير ندارم . بعد بلند شده ، من به‌سمت خانه ، در بازار خندق آقا مير سيد محمد بهبهانى با جمعى از آقايان معممين . معلوم شد با آقاى نوه خراسانى از خانه سيد مسلم كه بازديد رفته بود مراجعت مىكردند و آقا مير سيد محمد ، بنده را گفت عصر يكشنبه منتظرم بيائيد قدرى صحبت نمائيم . قبول نمودم . بعد رو به خانه ساعت چهار به خانه ورود ، بچه‌ها شام خورده بودند . من هم شام خورده خوابيدم .

عريضه سبزوارىها به سفارت امريكا

شنبه 25 ربيع الاول . - صبح بعد از چايى . پشت كرسى مشغول كتاب و تحرير و كاغذى به سفير امريك نوشته ، عريضه سبزوارىها را كه تظلم از تضييقات فوق العادهء آنجا در خصوص انتخابات نموده بودند و آن‌ها هم به توسط من كاغذ به سفارت امريك نوشته بودند ، من هم برحسب تكليف خودم كاغذى نوشته و او را در لف گذاشته . بعد ناهار آش سماق و مربا خورده ، بيرون آمدم . استخاره كردم كه كاغذ سفارت را به پستخانه بدهم ، بد [ آمد ] و خودم به سفارت برسانم خوب [ آمد ] . به خانهء عين الممالك رفته ، گفتند كه ميرزا على اكبر خان با منشى او آشنا است ، مىخواهيد به او بدهيد . بعد اظهار داشت كه زمر وعده كرده كه
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1295 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا