[ امور روزانه ]
شنبه 18 ربيع الثانى . - صبح در حين چايى آقا شيخ مهدى تبريزى و آقا سيد اسد الله زنوزى ، بعد اكبر آقاى تويسركانى آمده مشغول صحبت از بدى و خوبى اوضاع شده ، اكبر آقا هم توصيه از من براى شكوه الملك كه مساعدت در خصوص استرداد محصول چپاولشدهء او بنمايد .
رضايت امام عليه السلام
بعد آقايان رفته ، من هم بيرون آمده بهطرف خيابان و خانهء امير مفخم رفته ، حاج سيد احمد عراقى و پسرش آنجا بود . صحبت كارخانههاى قالى خودشان و فروش آنها . بعد در ضمن مذاكره مىنمودند كه يك قطعه قالى خيلى خوب امضادار براى هريك از اماكن مشرفه بفرستند . من قدرى آنها را تقبيح كه چرا براى فسّاق و فجّار متولىها يا كفار خارج تهيه سرمايه مىكنيد ؟ كجا امام ما راضى به اين اعمال شما هستند ؟ اين مايهها را به مصرف فقرا و ضعفاى مسلمين كه از شدت گرسنگى مىميرند يا دزد و فاحشه مىشوند برسانيد .
قدرى آقاى سقط الاسلام على مثله لعنة الله العلام بدش آمد . بعد من به امير مفخم بنچاق ملك سالور كه يمين الملك به توسط من هم خواسته بود گفتم . گفت سردار محتشم چند روز ديگر به طهران مىآيد و از او مىگيرم مىدهم . بعد بيرون آمده گوشت و پنير خريده به خانه آمده ، بتول هم از مدرسه آمده بود .
ناهار و چايى خورده ، بيرون آمدم .
به خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، آقا شيخ نور الدين هم بود . قدرى صحبت ، از آنجا به بازار آمده ، پنج دسته پاكت براى خودم و سه جفت جوراب زنانه براى بچهها خريده به حيات جاويد رسيده ، مرا به ادارهاش برد . ابو الحسن معدنچى هم آنجا بود . گفت ساعتساز و ملك و جمعى ، يك دسته شده و بر ضد تشكيليون كميته كار ، و مرا به خود دعوت كرده كه با كابينه حاضره ضديت نمائيم . من گفتم ضديت شما با كابينه ، مثل ضديت آخوندها است با سجل و اين كوتهحرفها ناشى از عقب ماندن از منافع يا جهل است . معدنچى هم تصديق نمود . بعد يك نمره از حيات جاويد امروز را كه « دزدان اجتماعى » عنوان او بود و خوب نوشته بود به من داد . خيلى مشعوف شد كه من آنجا رفتم .
بعد بيرون آمده مقارن مغرب به خانهء فرخى رفته آقا شيخ حسين طهرانى