گروه صارم الدوله
چهارشنبه 22 ربيع الثانى . - صبح بعد از خواب و چايى بتول و احمد به مدرسه رفته . ظهر ناهار خورده ، بعد چايى و جواب معتمد الدوله كه خبر از فوت احتشام الاطبا از سبزوار داده بود . يك و نيم به غروب بيرون و سوار واگون بالاى لالهزار ، پياده به خانهء دندانساز رفته ، وقت گذشته بود ، مراجعت . محمد باقر خان تنگستانى [ را ] سر لالهزار ديده ، گفت جمعى از شارلاتانها مثل بنكدار و رزّاز و اتباع و خرازى و حريرى عليه وثوق الدوله كار مىكنند و آقا سيد فاضل هم سردستهء آنها است ، خوب است ما هم مشغول شويم . گفتم علاوه بر آنكه آنها فاسد و براى نفع خودشان هميشه كار مىكنند ، طرفدار صارم الدوله هم هستند .
گويا همين قسم است كه ديگ آش و پلو در حضرت عبد العظيم بار مىخواهند بگذارند . بعد سوار واگون ، آقاى اورنگ هم از بالاى لالهزار سوار و باهم تا دروازه قزوين آمده ، او رفت به خانهاش من هم گوشت و پنير گرفته به خانه آمدم .
شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 23 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى به حمام رفته تا يك به ظهر حنا و سر و كيسه نموده ، بيرون آمده ، يك منقل حلبى زير كرسى پنج هزار خريده به خانه آمدم . ناهار ، بعد چايى . دو به غروب بيرون آمده كه بروم دندانسازى . به واگون رسيده ؛ ديدم منتظرى دارد . درب خانهء آقا شيخ حسن خان در زده ، رفتم تو .
مصيب خان هم بود . بعد قدرى صحبت و اشعارى كه شيخ حسن خان گفته بود خواند . مصيب خان غروب رفت . بعد من و شيخ مشغول صحبت و شطرنج و چايى . شام آوردند . شام خورده ، بيرون و به خانه آمدم . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 24 ربيع الثانى . - صبح بعد از خواب و چايى آقاى عين الممالك ، بعد حاج مظهر الاسلام ، بعد آقاى مرآت الممالك آمده به قدر دو ساعتى صحبت . بعد آقايان تشريف برده ، معصومهخانم عيال آقا شيخ محمد تقى كمرهاى آمد ، ناهار آش سماق كوفتهدار با آبگوشت عموما خورده ، بعد چايى . بعد بيرون آمده ، سوار واگون و بالاى لالهزار پياده به دندانسازى رفته ، قدرى لثه دو طرف كه وسيع بود درست نموده ، مراجعت . پياده در راه عظيمزاده و على خان برادر شريف خان را ديده ، صحبتكنان صبا رسيد . قدرى با او صحبت بعد از ميدان توپخانه به خيال آقا شيخ حسين گيوهفروش و آقا شيخ عبد العلى بهطرف