آنجا بود . تا ساعت يك و نيم از شب آنجا صحبت . گويا امشب هم خانهء فرخى مهمانى بود ، از وضع مطبخ و غيره معلوم مىشد . بعد عموما بيرون آمده ، آنها به مغازهء خلخالى ، من هم بهسمت خانه . دو و ربع به خانه رسيده ، ديدم همشيره با مونس هم آمده بودند . شام خورده خوابيديم .
نشانى شايستهء وثوق الدوله
يكشنبه 19 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى آقا اكبر آقا آمده تجديد كاغذ به شكوه الملك را نمودم و ايشان رفتند . احمد نان را پخت و آورد و خودش مهمان به خانهء اكبر آقا بود و رفت . بعد ناهار آبگوشت خورده و بيرون آمدم . به خانهء فيروز الدوله رفته برحسب وعده كه درب در بايستد تا من بيايم ؛ درب درش نبود .
من هم مراجعت و به خانهء اكبر آقا رفته ، چايى و قدرى صحبت . اظهار داشت كه در جريدهء امروز نوشته بودند كه دولت انگليس نشان شواليه به وثوق الدوله داده ؛ البته بايد نشان هم بدهد . بعد بيرون آمده به خانهء آقا سيد جليل رفته نبود . از آنجا يك به غروب به خانهء شيخ حسن خان رسيده ، درب در نشسته بود . مرا به خانه برده تا يك و نيم از شب صحبت و دو سه دست شطرنج تفريحى بازى نموده ، بعد بيرون آمده به خانهء خليل آقا روضه و احوالپرسى رفته آقا سيد اسد الله زنوزى هم آنجا بود . تا سه و نيم از شب صحبت . بعد بلند شده به خانه آمدم . شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 20 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى هوا هم قدرى برف باريده و ترشحى داشت . قدرى حال زكامى كسلم كرده بود زير كرسى مشغول فكر تا ناهار . بعد از ناهار مشغول اصلاح كتابها و ترتيب آنها تا عصر كه قويم الممالك كرمانشاهى ، بعد فدايى آمده قدرى صحبت با قويم و او رفت . بعد با فدايى تفصيل حبسش را بيان نمود و تمام تعجبش از اين بود كه بعضى مطالب مخصوص من و دو سه نفر از رفقا بود كه نظميه عينا او را كشف [ كرد ] .
بعد ساعت يك و نيم از شب او هم رفت . شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 21 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى هوا هم ابر و مايل [ به ] بارش بود . در خانه مشغول كتاب شده تا ظهر . بعد ناهار خورده بعد چايى . هوا هم ابر و ترشح باران و برف .