دخترش بود . خيلى مجلس پرميوه و شيرينى ، و لاشخورهاى سياسى و ديانتى كه خوردن را واگذار به خدا و قطب عالم امكان نمىكنند اما حفظ اسلام را به عهدهء آنها واگذار مىكنند . بعد نيم به غروب بيرون آمده از راه بازار سوار واگون شده رفتم به خانهء آقا شيخ حسين گيوهفروش . آقا سيد عبد الغنى هم آمد .
سهنفرى قدرى صحبت . قرار شد شب پنجشنبه ديگر منزل آقا سيد عبد الغنى اما اردبيلى و الموتى طفره نزنند و بيايند . بعد ساعت سه و ربع بلند شده از بازار به خانه آمده شام خورده خوابيديم . از سيد عبد الغنى شنيدم كه رئيس قزاقخانه با هشتصد نفر قزاق مأمور استرآباد شده كه برود . اگر واقعيت داشته باشد گمانم اغتشاش آنجا از ناحيهء بلشويكها باشد .
كارگشايى هاوارد
چهارشنبه 16 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى منشى پهلوى آمد كه شما را پهلوى كار لازم دارد . باهم رفتيم ادارهء پهلوى . اظهار كرد من موليتر را ديده ، گفت از طرف وزير ، ويستادهل را ديده كه تعقيب شما را اينقدر نكند ، اظهار داشت كه نصرت الدوله مصرّ بود و مرا ناچار كرده . بعد هاوارد وزير را ديده ، گفته بود كه شما چرا مانع مىشويد و نمىگذاريد حكم عدليه در خصوص پهلوى اجرا شود .
من گفتم او بيچاره كار دولتى را به خوبى اداره مىكند و تقصيرى ندارد .
ويستادهل بىجهت به او اذيت مىكند . گفته بود پس بفرستيد بيايد نزد من . گفتم او از كار اداره نمىتواند غفلت نمايد ، اما به او مىگويم . حال خوب است برويد او را ببينيد ، من از وزير مهلت گرفتم كه فكر نمايم . حال از شما مىپرسم كه چه كنم ؟ من گفتم اگر من جاى شما بودم حبس مىرفتم و نزد هاوارت نمىرفتم .
حال عقيدهء خودت را ببين چهطور است . گفت من هم عقيدهام بر اين است .
بعد بيرون آمده به خانهء خليل آقا ديدن رفته ، ناخوش بود . به قدر دو ساعتى نشسته بعد بلند شده به خانه آمدم ، ناهار خورده ، آب حوض را به جهت كثافت و تعفن خالى كرده ، سينى دوره خياره و بشقاب كه گم شده و به خيال اينكه دزد برده از توى حوض بيرون آمد . بعد بلند شده و چايى خورده بوديم به خانهء بقاء الملك رفته ، آقا سيد جليل هم درب خانه رسيد . بقاء الملك وعدهء شاهزاده عبد العظيم داشت و با يك نفر رفت . ميرزا كريم خان رشتى رسيد .