تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1261

مساهمون:

ص١٢٦١
بيرون آمده به دندان‌سازى استومپ رفته ، گفتند يكشنبه تعطيل است . بعد پايين در خيابان الماسيه شفاء الملك را ديده ، ناله‌هاى جانسوز و جگرخراش او را شنيده ، صديق حضرت رسيد . قدرى صحبت و توصيه شهريه خانوادهء مساوات و ارداقى و عماد را كه سابقا كرده بودم گفت هميشه ملاحظهء آن‌ها را حتى المقدور دارم . بعد استاد حسن خان رسيد . تفصيل گنجه و احمد را گفت كه از من قهر كرده ، ليكن به زودى برايش درست مىكنم . بعد آن‌ها رفتند . به دكان سيد عزيز جورابى رفته ، جوراب را عوض و مقارن غروب به تيمچه آمده دو دانه لامپاى شهرى بدون سرپيچ و لولهء پنج به دو هزار خريده ، هوا ترشح . باران را در تمام روز داشت . به خانه آمده شام خورده خوابيديم .

احتمال خرابى ديوار

دوشنبه 21 ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، من هم ناودان‌هاى بيرون كوچه گرفته بود و آب باران خيس داده ، به هزار زحمت دو ناودان را باز و ديوار سقف هم ترك‌هاى بدى پيدا كرده بود . نزديك ناهار كه از پاك كردن ناودان‌هاى تنبوشه خلاصه شدم ، زير كرسى نشسته ، ديدم ديوار سمت كوچه صداى بد و ريزش خاك ، مثل اينكه زلزله آمد ، ديدم آينهء كوچكى كه به ميخ ديوار آويزان بود مثل لنگر ساعت در حركت آمده ، وحشت خراب شدن اطاق را نمودم ، چون سقف‌هايش آجرى است . خيلى محل خطر است . بعد بتول آمد ، ناهار خورده ، او رفت و چايى بار كرده به كتابخانه و خوردن چايى مشغول . متين الدوله آمد . صحبت شوراى عالى خودشان و انحلال او را بيان كرد و نسخهء ترجمهء مقالات يوروپ نول را كه به من داده بود گرفت و نسخهء خطى مرا كه نزد او بود آورد . بعد از مقدارى صحبت او رفت . بعد بتول آمد .

متهمان قتل استوار در حبس تاريك

من هم بيرون آمده ، كوچه‌ها گل ، خيال رفتن به خانهء آقا سيد عبد الغنى برحسب دعوت آقا ميرزا حبيب الله خان را داشتم . دم بازار رسيده ديدم هوا قدرى سرد و كوچه‌ها گل و آمدن از آنجا سخت و ماندن ناگوار . مراجعت در راه آقا شيخ حسن خان را ديده باهم به خانه‌اش رفته ، قدرى صحبت كه مجددا افراد شورا