متأثر شديم كه مير سيد عبد الكريم خان محقق الدوله در مشهد فوت شده ، جمعيتى بود و قرار بود كه از بعد از ظهر امروز ختم تا فردا ظهر بگذارند و اظهار داشت كه به مرض روماتيسم سابق تلف شد ، اما واقعا غصه اينكه وكيل شده و نايل نشده ، هرقدر غصه بخورند حق دارند . بعد از ساعتى بلند شده به خانهء فرخى رفته ، حيات جاويد هم آنجا پنهان بود .
مخارج روزانه
قدرى صحبت و معلوم شد كه در اين نمرهء بعد فرخى خيال دارد بقيهء مقالات اروپا را كه بر ضد معاهده نوشتهاند درج نمايد . اما حيات جاويد هم مىترسيد كه او را بگيرند و جريدهء او را توقيف نمايند و نيز ميل داشت كه اين نمره را چيزى ديگر ننويسد ، و ليكن باز مخارج اين نمره را از فرخى بگيرد . اما فرخى مىگفت اگر آنچه من مىخواهم ، بنويسى من هم مخارج را مىدهم و اگر ننويسى نمىدهم . صباهم آمد و خبر آورد كه شنيدهام حيات جاويد را مىخواهند بگيرند و بعضى اخبار ديگر هم مىرسيد كه سفارت انگليس به مدير ايران پيغام داد كه مدير حيات جاويد را بفرست بيايد اينجا . حدس زديم اگر راست باشد غرضش پول دادن است . بعد ناهار آبگوشت ، ماست ، پنير و سبزى آورده خورديم و بعد چايى .
دو به غروب بلند شده بازار ، جوراب پشمى و مسواك بزرگ دندانشويى و مغز گردو از ميرزا زين العابدين گرفته ، يك به غروب بهسمت خانه از ميدان قاپق . در بين راه مدرس را ديده كه به خانهء شيخ على مدرس مىرفت . گفتم سلام مرا به مجله برساند . بعد خانه آمده ، هوا حال بارش را هم داشت . زن آقا سيد جليل و ننه اسماعيل مشغول پختن كوفته قيمهريزه بود . شب احمد هم آمد .
شام قيمهريزه عموما خورده خوابيديم .
لواء الدوله و مشغوليات فكرىاش
جمعه 25 ربيع الاول . - صبح بعد از چايى قدرى نصيحت به زن آقا سيد جليل نموده ، گفت بعد از ناهار مىروم بچههايم را مىبينم . آدم حاج صادق بانكى هم آمد كه حاجى خواهش دارد امروز بيائيد آنجا . گفتم عصر خواهم آمد . بعد بيرون