بعد بلند شده از راه خيابان در توپخانه فتحيه رسيد . باهم رفتيم به فاتحهء محمد باقر ميرزا ، وقتى رسيدم كه اطاقها و ايوان و حياط مملو از جمعيت ، رئيس الوزرا و سالار لشكر و تمام تشكيليون و ضد تشكيل ، همه جمع من هم توى ايوان نزد سردار مقتدر نشسته ، روضهخوان بعد خواند و بعد از زيارتنامه رئيس الوزرا و خيلى جمعيت رفته ، مرا به مرآت السلطان و فيلى نگذاشت [ بروم ] ، ماندم . ناهار مفصلى [ در ] سه اطاق تهيه [ ديده بودند ] سعيد العلما و مؤيد الاسلام و سردار مقتدر و عين الممالك هم بودند . بعد از ناهار و قهوه بيرون آمديم .
من و عين الممالك سه به غروب درشكه سوار ، در بين راه پهلوى را ديده ، رسيدن به خير نموديم . خواست قدرى صحبت [ كند ] قرار به وقت ديگر گذاشتيم . بعد من آمده به خانهء آقا سيد جليل رفته ، تهيهء شيرينى ، ميوه و شربت و چايى مفصل براى مجلس عقد آمنه خانم و ميرزا اسماعيل يكانى به يك هزار تومان نقد و يك طاقه شال كه به عروس رسيده ، حاج امام جمعه خويى و آقا شيخ محمد حسين استرآبادى عقد را اجرا ، مشير السلطان و مير موسى خان خطيب الملك ، آقا سيد عبد الرحيم خلخالى و جمعى قريب بيست نفر بودند . امام خويى هم گفت يك ساعت قبل منزل حاج يمين الملك دخترش را براى فرخ الدوله پسر كامران ميرزا عقد نمودم . و نيز امروز عقد دختر امام جمعه طهران براى يك نفر ديگر بود . تا يك ساعت به غروب آنجا بوده ، بعد متفرق . من با استرآبادى بيرون آمده ، قدرى در راه صحبت ، بعد رفته فروغى را ديدم ؛ گفت هوا به قدرى روشن شده . گفتم براى ايران و ايرانى از فرط ظهور ، اختفا حاصل شده .
حكايت غريب احد ژاندارم
بعد آقا ميرزا حسين خياط و نقيبزاده رسيد . احوالپرسى بعد رد شده ، عين الممالك با سعيد همايون كه سابقا در نظميه بود ، گردش مىكرده صحبت گرفتارى برادر فشنگچى و برادر سالار فاتح و غلامحسين خان را مىنمودند .
پرسيدم كه حقيقت گرفتارى آنها چيست ؟ گفت من هم متحيرم ، احد نام را هم گرفتند . گفتم احد كيست ؟ گفت آژان نظميه كه پارسال ماه رمضان كه حسين فشنگچى را در نظميه گرفتند بعد از ده دوازده روز حسين فشنگچى كاغذى به