بعد از بازار ده جفت جوراب و نيم ذرع متقال لفافه امانت هم خريده كه به جهت سالار با پست بفرستم . چهار جفت جوراب هم به جهت خودم و بچهها و يك قباله هم براى عقدنامه انقطاعى زن معتمد الدوله . بعد مقارن غروب به خيابان و به دكان شيخ حسين گيوهفروش . ميرزا على اكبر خان آگاه آنجا بود ، گفت مىخواهم همراه عين الدوله بروم تبريز . قدرى صحبت نموديم .
بعد به خانه بلند شده قبلا هم حبيب المجاهدين را ديدم . گفت سه روز است به طهران آمده ، روز سهشنبه 22 [ ماه ] را گفت ناهار مىآيم منزل شما . بعد هم من رفتم منزل عصمت السلطنه ، قدرى صحبت و اينكه زن معتمد الدوله را بايد بفرستم به استرآباد . بعد بلند شده درب در مشير اكرم رسيد . قدرى در اطاق آقا ميرزا احمد خان پسرش نشسته و صحبت نموديم و قبالهء عقد انقطاعى را قرار شد پسرش براى معتمد الدوله بنويسد من مهر نمايم و يك جلد شرادل جغرافى از ميرزا احمد خان امانت به جهت بتول گرفتم . اتفاقا در خانه بتول گفت اين نمره نيست . بعد ساعت دو و نيم بلند شده به خانه آمده ، شام حاضرى خورده ، بستهء امانت جوراب و ساعت سالار محتشم را بسته و دوخته ، احمد هم يك لامپا پر از نفت را شكست كه هم لوله و هم خود لامپا خورد شد بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 20 ربيع الاول . - صبح معلوم شد كه ديشب باران كاملى آمده . بعد از چايى بيرون آمده به پستخانه امانت و كاغذها را داده سوار واگون شده در پستخانهء مركزى امانت چهار تومان وجه كه از سالار محتشم براى خريد جوراب آمده بود گرفتم . آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه هم فردا شب سهشنبه را در خانهء آقا سيد عبد الغنى وعده گرفت كه بروم .
تلگراف اهالى سمنان
بعد بيرون آمده سه ربع به ظهر برحسب وعده به خانهء بصير الدوله رفته ، در اندرون زير كرسى مشغول صحبت . ناهار مفصلى از آش جو و چلو و فسنجان و خوراك سيبزمينى و كباب و غيره از لوازم . بعد چايى و صحبت و متفرقه . بعد يادم [ آمد ] كه كاغذ اهالى سمنان از تلگرافخانه كه در خصوص سنخوارگى و عدم استطاعت از ماليات متوسل به من شده بودند ؛ به او دادم كه به صارم الدوله نشان بدهد و بگويد من چه جواب به اهالى سمنان بدهم . ساعت يك به غروب