[ امور روزانه ]
چهارشنبه 23 ربيع الاول . - صبح بعد از خواب و چايى هوا هم مستعد باران .
احمد و بتول به مدرسه رفته . زن آقا سيد جليل و ننهء اسماعيل هم مشغول پختن دمپخت . من هم حنا برداشته بيرون آمده ، آقا شيخ عابدين حمامى بين راه به خانه من مىآمد . خواستم برگردم قبول نكرد . در راه قدرى صحبت . او رفته ، من هم حمام رفته ، قريب به ظهر بيرون آمده ، ناهار با بتول و ننه اسماعيل و زن آقا سيد جليل خورده ، باران هم مشغول باريدن . بعد چايى . بعد بتول هم به مدرسه رفت . بعد بيرون آمده سوار واگون بالاى لالهزار پياده به دندانسازى استومپ رفته ، دندانهاى نو را گرفته ، گذاشتم و سى تومان هم دادم و دندانهاى كهنه را دادم كه اصلاح نمايد . بعد مراجعت . صمصام السلطنه را كه مدتى بود نديده بودم پرسيدم ، حمام بود . بعد مقارن مغرب به ميدان توپخانه رسيده ، گفتم به منزل گيوهچى زود است .
به شمس العماره رسيده ، آقا شيخ محمد على قزوينى و باران « 1 » رسيدند . با آقا شيخ به اداره [ روزنامه ] وطن رفته ، قدرى صحبت با مدير نموده ، گرفتارى خودش را در قزوين به دست انگليسىها و احترام آنها به محبوسين نقل نمود .
يك از شب بلند شده با گل و باران بهسمت خانهء گيوهفروش رفته ، در بين راه دكان حاج شعبان چايى خورده ، دو و ربع از شب به خانهء گيوهچى رسيديم .
بيچاره اوقاتش تلخ كه مبادا نرويم . من و قزوينى را كه ديد قدرى راحت بعد آقا سيد عبد الغنى رسيد . تا ساعت شش چايى و صحبت و شام ، بعد شب چره انار و آجيل بعد آنها زير كرسى ، من زير لحاف خوابيدم .
فوت محقق الدوله در مشهد
چهارشنبه 24 ربيع الاول . - صبح در خانهء آقا شيخ حسين من و الموتى و آقا سيد عبد الغنى بلند شده و چايى خورده ، ميرزا على خان نام روحانى رفيق گيوهچى آمد . قدرى كتاب تأليف خودش موسوم به كيمياى سعادت را خواند ؛ دماغش تر بود . بعد بيرون آمديم ، در بازار پامنار صدرايى را ديده ، پرسيدم خانهء مير سيد حسين خان كجا است ؟ گفت من هم آنجا مىروم . بعد باهم آنجا رفته ، خيلى
هامش
( 1 ) . منظور شروع بارندگى است .