ربيبهاش « 1 » ، بعد من و خلخالى به خانهء مرآت رفته ، قدرى صحبت از موقر السلطنه كه زنش را به زور طلاق گرفتند به مناسب طلاق سعاد الدوله دختر وثوق الدوله را كه به زور نبود و تفصيل تبعيد سعاد الدوله و حالا سپهسالار توى كار افتاده عليه وثوق الدوله . تا يك به غروب سه نفرى بلند شده ، در خيابان مير موسى خان و ميرزا ابراهيم قمى سواره آمدند از درشكه پايين و قدرى صحبت نموديم . معلوم شد قمى مىخواهد برود ورامين به جهت كمك به انتخابات مير موسى خان . بعد سوار واگون شده ، خطيب الممالك هم رسيد در ميدان توپخانه سوار درشكه به خانهء آقا سيد كاظم يزدى فاتحه محمد باقر ميرزا و مادر قوام العلما ، تا مغرب بوديم . بعد بلند شديم من و خلخالى و عين الممالك به روضهء معاون السلطنه . تا ساعت سه و نيم از شب به خانه آمده شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 18 ربيع الاول . - صبح حمام رفته ، بعد از حمام چايى خورده ، آدم عصمت السلطنه با يك پاكت از طرف معتمد الدوله كه وكالت براى صيغهء جديد فاطمه خانم دختر يك حاج زردوز مرحوم براى خودش داده بود با يك بسته از شالهاى لباس از مازندران . و تلگرافى هم كه معتمد الدوله به عصمت السلطنه زده بود كه وكيل در توكيل و او هم به من وكالت داده بود كه بروم دختره را با يكصد و چهل تومان صيغه نمايم . بعد احمد رفت به سروقت دكتر حسين خان براى انژكسيون و از آنجا به فاتحهء محمد باقر ميرزا . من هم بيرون آمده با آدم عصمت السلطنه به كوچهء مدرسهء ميرزا موسى رفته به قدر دو ساعتى نشسته تا عروس و زنهاى ديگر جمعآورى خود را نموده ، من هم اذن از دختر گرفته ، به معرفى دايهء قدس الدوله . بعد بيرون آمده به خانهء آقا موسى براى تسليت مادرش كه در مشهد فوت شده و عذر خواستم كه ديروز بعد از ظهر شنيدم كه ختم را برچيدند . بعد از ساعتى صحبت اظهار نمود كه اگر بتوانيد در جاپلق و بختيارى چهار لنگ بنويسيد كه رأى به من بدهند . گفتم در باب انتخاب شما به آقاى ضياء السلطان نوشتهام ، تا چه جواب بيايد .
هامش
( 1 ) . دختر زن از شوهر ديگر . زنى كه شوهرش فرزندى از زن ديگر داشته باشد . ( فرهنگ فارسى عميد ) .