ترشحى از باران بود . بعد آقايان رفته من هم بلند شده قدرى كمك زنها در خانهتكانى براى كرسى گذاشتن نموده اتفاقا معلوم شد كه در موقع تابستان كه اسبابها و لحافها را در اطاق جمع كرده بوديم ، موش خدمتها كرده و لحافهاى كرسى و غيره ، همه جويده و بچهها گذاشته و آرد و غيره را خراب كرده .
بعد يك به ظهر بيرون آمده به خانهء آقا شيخ على مدرس رفته ، درب در ملاقاتش نمودم و گفتم امشب ساعت دو شخصى مىآيد به نشانى پارچهء عمامه ، شما آقا شيخ ابو رضا را با او بفرستيد برود . بعد گفت شما بفرمائيد خانه تا من بيايم . من با پسرش به خانه آمده آقا ابو رضا را ديده قدرى صحبت و به او گفتم . او هم قبول نمود . بعد من بيرون آمده درب خانه ، شيخ حسين خان را ديده تعارف به ناهار نمود و گفت امروز آقا شيخ حسن خان در باغ دكتر حسين خان احياء السلطنه مهمان و ملك الشعرا و معتصم السلطنه و دو نفر ديگر مهمان هستند . بعد من خانه آمده ناهار آبگوشت ، ترب ، پنير و سبزى با بتول و ننه اسماعيل و احمد خورديم . بعد چايى . بعد من بيرون آمده ، هوا قدرى ترشح داشت .
به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، بنايى داشت و گفت امين الملك نقلمكان و به خانهء امير نظام رفته و طبويى هم غرق مداخل و بنايى و درشكه و دستگاه . سيف الاطباهم غرق چاخان و تملق و طماعى . و عين الدوله هم خيال تبريز رفتن را دارد و ممكن نشد كه به امين الملك گفته شود كه من همراهش بروم . بعد من بلند شده به سروقت تلمبهء نفت رفته ، حلبىساز گفت فردا مىدهم .
به دكان جعفر خان رفتم گفت روغن چرخ را فردا مىدهم و چرخ هم اگر خراب شده بياوريد دكان كه پاكش نمايم .
بلشويكهاى بابى مآب
بعد به خانهء فرخى رفته ، آقا سيد عبد الغنى و دو نفر ديگر آنجا بودند . چايى خورده ، مشغول صحبت اوضاع و اخبار روتر و پيشرفت بلشويكها از شدت مظالم متفقين ، مثل پيشرفت بابىها از مظالم علماى سوء و مسلمين مثل معاويه و يزيد . تا نيم به غروب . بعد بلند شده باران ترشحش بيشتر . بعد بيرون آمده شيورين بسته بود كه دواى انژكسيون احمد را بگيرم . بعد از راه بازار مراجعت و يك سير پنير گرفته ، احوال بقاء الملك را از خانهاش گرفته ، گفتند