ولايات هم فهماند كه اين تشكيل افراد صالحه است . بعد بهار گفت من هم به خراسان مىنويسم . بعد بهار گفت كه سفير انگليس به قونسول مشهد تلگراف كرده كه بايد نجات از قائنات انتخاب شود . نزديك ظهر من بلند شده ، بهار هم گفت منزل شيخ حسن خان مهمان هستم . باهم بيرون آمديم . اردبيلى گفت شايد من فردا ناهار بيايم منزل شما . بعد بهار رفت . من هم به خانهء طباطبايى همدانى برحسب دعوتى كه نموده بود رفتم .
حاج آقا حسين همدانى و برهان و صدر الاسلام و افضل الدوله و سه نفر ديگر كه نشناختم بوده و آمدند . صحبتهاى متفرقه و چايى . يك بعد از ظهر ناهار عالى از چلو و شيرينپلو . خوراك و قيمه و فسنجان ، دوغ ، خربزه ، سوپ و ساير لوازم سفره . مفصل خورديم . بعد چايى و صحبت تا دو به غروب . بعد بيرون آمده به خانه آمدم . قدرى خانه مانده ، بعد خيك خالى رب را برداشته به ميدان ، دكان آقا ميرزا زين العابدين رفته پول شيره و رب كه دوازده تومان و كسرى بود با خيك داده بعد بهسمت بازار آمده ، علاقهبند و جعفر خان چرخساز را نديده كه وجه بدهى خود را بدهم .
شرط آقايان براى ضديت با معاهده
حاج سيد هادى برادر زن مجله را ديده ، خيلى دلتنگى از پيشآمد و عمليات دولت نموده و گفت از طرف عدليه به رئيس الوزرا اظهار و سختگيرى شد ، جواب داده بود زنش را من نگفتم گرفتار نمايند . خود نظميه مظنونين را جلب و زن مجله را به جهت استكشاف برده بود . حالا بايد چاره كرد كه درز گرفته شود و بههمين قسم كه صرفنظر از طرفين بشود و چيزى كه محكوميت آقا شيخ عبد العلى [ مجله ] را برساند نيست . بعد به مغازهء خلخالى رفته شرف الملك ، فتحيه ، ميرزا على خان نجمآبادى و دو سه نفر ديگر بودند . به قدر چند دقيقه نشسته و صحبت مىشد . عشقى هم آنجا بود ، بعد بلند شده بيرون ، فرخى رسيد . اظهار نمود كه آقايان خمسه « 1 » مىگويند اگر دويست نفرى باشند ما حاضريم اقدام نمائيم و بر خلاف معاهده اقدامى بنمائيم . گفتم كه ما كار خودمان
هامش
( 1 ) . علماى پنجگانهء طراز اول تهران .