مرحوم استوار ، و من تعجب مىكنم كه چه شده . بعد به خانهء شيخ حسن خان رفته دو دست شطرنج زده بيرون آمدم و يك نان سنگك گرفته با غرابه به خانه آمده ناهار خورده مشغول چايى و قصد بيرون رفتن داشته ، آقا سيد جليل اردبيلى آمد .
براى برهم زدن شوراى عالى و كميته
يادم آمد كه ديروز گفته بودند فردا ناهار شايد بيايم منزل شما . بعد ناهار به ايشان تخممرغ نيمرو و پنير و سبزى و مرباى به و چايى داده خوردند و قدرى صحبت از شوراى عالى و كميته كه بايد هردو را بههم زد و من دكتر حسن خان را ديده ، گفت يك روز كمرهاى را وعده مىگيرم با شما كه ترتيب آشتى او را با وثوق الدوله بدهيم و او عقيدهاش بر خلاف معاهده است ولى با وثوق الدوله شخصا نبايد بد باشد تا اينكه پدر كميتهاىها را دربياوريم و فردا هم منزل مير سيد حسين خان وعده داريم .
بعد از ساعتى ايشان رفته ، من هم بلند شده به خانهء آقا شيخ على مدرس رفته ، قدرى صحبت نموده شيخ ابو رضا هم آنجا بود . خيلى صحبت شد . قرار شد كه چند شبى اسباب مهمان شدن او را فراهم بياورم تا اسباب آسايش و رفاهيت او فراهم بيايد . بعد از آنجا بلند شده نيم به غروب به دكان ميرزا ماشاء الله رفته براى سه تومان بقيه پول برات حاج صمد . بعد قدرى صحبت شد ، سپردم كه ملاقات آقا ميرزا صدر الدين را بنمايد و پارچه عمامه هم براى من از دكان جنب حجرهء سيد قندى بگيرد . بعد مغرب بلند شده به خيابان آمدم كه بروم آمپول كاكوكيلسات براى انژكسيون احمد كه احياء السلطنه تجويز كرده بود بگيرم . مغازهء خلخالى آقاى تنكابنى را ديده با خلخالى ، من هم آنجا رفته قدرى با آقايان صحبت . ساعت دو و نيم بلند شده با خلخالى بهطرف خانه . او به خانهاش من هم به احتمال ديدن عين الممالك به خانهء معاون السلطنه روضه رفته ، عين الممالك نبود . بعد از روضه با معتمد الممالك بهسمت خانه و من به خانه آمده . شام خورده بعد خوابيديم . شب هم آقاى آقا موسى پسر آقا ريحان الله را ديده ، گفت صبح شنبه مىآيم منزل شما .
[ امور روزانه ]
جمعه 11 ربيع الاول . - صبح بعد از خواب اعتماد الاسلام آمد مشغول صحبت شديم . عين الممالك آمد به قدر دو ساعتى مشغول صحبت و هوا گرفته ،