نسخهاش را داده بودم و حبها و نمك را درست و پيچيده و بسته و مهر نموده بود گرفته ، يك تومان ديگر كه مجموعا سه تومان شد به او دادم و با اكبر آقا به مغازهء خلخالى رسيده ، اكبر آقا رفت ، من به مغازه آمده ميرزا على خان برادر ميرزا عبد الباقى كه تازه از اسلامبول آمده بود ديدم ، احوالپرسى نمودم .
خلخالى ، بقاء الملك ، ميرزا سيد حسين خان ، مشير السلطان ، آقا شيخ حسن كتابفروش و احمد هم آنجا جمع و صحبت مىكرديم . بعد من ساعت يك و نيم از شب بلند شده بقاء الملك و احمد هم آمدند . من گفتم بايد بروم مسافرى از آشنايان در گذر لوطى صالح دارم ببينم . آنها بهسمت خانه ، من هم بهسمت خانه آقا ميرزا صدر الدين . در راه آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده ، او را هم با خود بردم . در راه صحبت حاج امام جمعه خويى كه دست از ما نمىكشد و صحبتهاى متفرقه تا به خانهء آقا ميرزا صدر الدين رسيده ديدن نموديم و چايى و گز . تا دو و نيم از شب صحبت . بعد بلند شده در راه نيم من سير خريده ، آقا شيخ محمد على را هم گفتم فردا برود حاج امام جمعه را ببيند و آب پاكى روى دست او ريخته و بگويد ما اطمينان به تو نداريم ، ما را رها كن . بعد او به خانهاش ، من هم به خانه آمده ، با احمد و بتول و ننه اسماعيل تاسكباب و كته چلو خورده بتول و احمد به مطالعه و من خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه نهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى برحسب قرارداد چهار به ظهر به دندانسازى رفته ، يك ساعت بعد مسيو گل آمد . گفتم شما خلاف كرديد كه يك ساعت دير آمديد . گفت نيليكان به تلفن مرا مجبور به رفتن منزلش نمود .
بعد قالب دندان مرا گرفت و گفت فردا دو بعد از ظهر بيائيد امتحان نمايم . بعد يك و نيم به ظهر بيرون آمده از خيابان قوام السلطنه دكتر امير اعلم مرا ديده به خانهاش برد . قهوه خورده ، قدرى صحبت از اساس اوضاع روى زمين نموديم .
يك به ظهر چون وعده داشتم عذر خواسته بلند شدم به خانهء خلخالى رفته ، شيشهء ما را زنش گفت خالى نشده بماند وقت ديگر .
تشكيل افراد صالحه
بعد به خانهء آقا سيد جليل رفته ، آقا شيخ احمد بهار هم بود . قدرى صحبت از اينكه موقع تشكيلات فرقه بايد از روى هويت افراد را جمعآورى كرد و به