تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١

مأموريت كربلا

بعد گفت آنچه فهميده‌ام اين است كه حاج سيد محمود رشتى كه مىشناسيد او به كربلا رفته و آنچه من فهميده‌ام از طرف وثوق الدوله مأموريت دارد كه علماى آنجا را ديده . با معاهده و با وثوق الدوله آن‌ها را همراه نمايد چون حاج سيد محمود چندى قبل عازم زيارت مشهد بود و يكى دو مرتبه كه با وثوق الدوله ملاقات كرد عازم كربلا شد و از قرارى كه يك نفر نقل مىكرد و ملتفت اصل مسئله نبود كه حاج سيد محمود خيلى معتقد به وثوق الدوله و باهم ارتباط و محبت كامل دارند . بعد نيم به غروب من بيرون آمده كه بيايم خانه و مير موسى خان اگر آمد اقلا من تسبيح خود را گرفته باشم . بعد خانه آمده ، خلخالى هم به كتابخانه‌اش رفت . مقارن مغرب آقا سيد عبد الغنى و آقا ميرزا على كازرونى آمدند و گفتند اين نزديكىها بوديم و گفتيم شايد شما منزل باشيد . بعد مشغول صحبت و چايى بوديم آقاى آقا ضياء الدين و جعفر قلى خان پسر نير السلطان هم آمدند . تا ساعت دو از شب مشغول ورزدن و از سوء اوضاع حاضره مذاكره بود . در اين بين هم حمال الاغى آمد و يك خيك شيره و يك خيك رب انار كه از ميرزا زين العابدين بنكدار خريده بودم آورد . بعد آقايان رفته ، احمد هم از پختن نان مراجعت و شام تاس‌كباب خوبى با نان تازه و رب نارنج خورديم . بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

سه‌شنبه هشتم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى خيك شيره و خيك رب را من با احمد كشيده ، وزنش درست بود . بعد احمد براى اسماعيل تاس‌كباب و نان برداشته كه به مريضخانه بدهد و برود مدرسه . بتول هم به مدرسه رفت . من هم بيرون آمده در سبزه‌ميدان حسينعلى خان ساعت‌ساز گفت شنبه ساعت را درست و امتحان‌شده به شما مىدهم بفرستيد كمره . بعد از درب دواخانه مرحوم حاج ميرزا عبد الله رد مىشدم ديدم مرا صدا كردند توى دواخانه . رفتم جوانكى اظهار محبت نمود و گفت اغلب به غيبت و ذكر خير شما مشغول هستيم . اسمش ميرزا حسن و مدير دواخانه بود . اظهار امتنان كردم . بعد بازار حلب‌سازها رفته چهار هزار بيعانه براى تلمبهء نفت به حلبىساز كه دكان نانوايى را حلبىسازى كرده و قرب خانهء امام جمعه است دادم كه عصر جمعه تلمبه را بدهد و شش هزار ديگر به او بدهم .