اعلا از قرار خروارى شصت و پنج تومان حاضر است . گفتم اگرچه فوق العاده گران ، اما با يك خيكچه رب انار و دو من مغز گردو بده حمال براى ما بياورد .
بعد رو به خانه آمده ، يك بعد از ظهر به خانه رسيده ، بتول و ننه اسماعيل و ربابه خانم هم كه آنجا بود ناهار خورده بودند . من هم فقط به خوردن انار زيادى عوض ناهار گذراندم . بعد ننه اسماعيل هم نمىدانم با ربابه خانم چهكار در خانه داشت كه رفتن مريضخانه را موقوف . من قدرى آبيارى [ كرده ] و چايى خورده ، بعد بيرون آمدم . به خانهء سيد جليل رفته ، نبود . به خانهء خلخالى احوالپرسى زنش رفته ، اتفاقا خودش هم بود . درب در فتحيه را ديدم مىرود . پرسيدم . گفت منزل آقاى استرآبادى مىروم . گفتم از زبان من هم عرض سلام برسان .
طعمهء گربهها
بعد منزل خلخالى رفتم . قدرى احوالپرسى . گفت مير موسى خان الان مىآمد منزل شما . گفتم چهطور ؟ گفت امروز منزل آقا شيخ جلال مهمان بوديم و آقا سيد جليل هم بود و مير موسى خان به دست و پا افتاده ، چون صدرايى و تدين باطنا كار مىكنند كه ملك الشعرا و ساعتساز را مجددا به خودشان جلب نمايند و اين مطلب اسباب وحشت مير موسى خان شده به جهت اينكه ملك مدعى او است ، از ما علاج پرسيد . گفتيم شما هم بايد جمعآورى نمائيد . اين بود كه به سروقت شما مىخواست بيايد و حالا آنجا آمد كه بعد خانهء شيخ حسن خان هم برود . خنديدم . گفتم من طعمهء گربهها نمىشوم .
بعد از محبوسين جديد پرسيدم . گفت گويا راپرتچى اولى مير سيد حسين خان بود كه مدتها بود شبها مىآمد در كتابخانه و خيلى هم در باطن كنكاش مىكرد و تا آخر مىماند و چندى قبل كه من چشمم درد مىكرد يك روز آمد خانهء ما كه شيخ عبد العلى و پرويز و بقاء الملك هم آنجا بودند و نشسته صحبت مىكرديم . در اين بين آدم بقاء الملك هم آمد درب در و يك بند كاغذ آورد و گفت كه بقاء الملك فرستاده و بقا هم گفت كه من بايد جايى بروم و نمىتوانم بمانم . بعد مشغول بازى ورق شديم و آنچه من شنيدهام اسم بقاء الملك هم در نظميه هست و براى اينكه معلوم نشود كه مير سيد حسين خان راپرتچى است تعقيب بقاء الملك را نكردهاند تا بعد چه شود .