مزخرفات و همان نظام السلطان و امثال او خوبند . تا ساعت دو و نيم از شب رفته آنجا بوده ، همگى رفتيم و اوراقى كه از خارج به دست آمده بود و مىخواستم نسخهء آنها را داشته باشم ، شب در خانه استنساخ كرده ، شام خورده ، خوابيديم و از نصف شب باد شديدى عوض باران كه امسال نيامده بود مىوزيد . در ضمن چند ترشح مختصرى هم باران نمود و كوه را هم قدرى برف در اين دو سه روزه زده بود .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه سوم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، ملوك هم آمد . دو به ظهر مانده برحسب وعده كه آقا شيخ محمد على از من به خانهاش كه سردار مقتدر سنجابى مىآمد گرفته بود ، من رفته ، گفتند كه با سردار نيم ساعت قبل به خانهء آقا شيخ نور الدين رفتهاند . من هم آنجا رفته به قدر ساعتى با سردار و آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على صحبت نموديم . بعد بلند شده براى خريد لولهء لامپا به تيمچه آمده ، لوله خريدم .
آقا سيد جليل با مشير السلطان آنجا بودند . اردبيلى به من گفت كه آقا جواد پسر حاج امام جمعه مرا ديد كه يكوقت قرار بگذاريم كه با كمرهاى و شما و الموتى قدرى صحبت نمائيم . من گفتم ابدا من با آنها ميل [ به ] روابط ندارم .
گفت چون خود او خواهش نموده است ، قرار بگذاريد عصر جمعه بيائيم منزل شما . گفتم چه عيب دارد ؟ بعد سبزهميدان آمده ، ساعت سالار محتشم كه با پست به جهت اصلاحش فرستاده بود ، برحسب كاغذ خودش به آقا حسينعلى خان ساعتساز سبزهميدان ، همان قسم كه دست به قوطى نزده بودم ، قوطى سرلاك را به آقا حسينعلى خان دادم و گفتم رفع عيبش را بنمايد . بعد دو سير پنير گرفته به سمت خانه آمدم . در راه ابو القاسم خان فروهر « 1 » را ديده به شوخى و صحبت تا سر خيابان ارامنه مشغول . بعد او به خانهاش . من هم به خانه آمده زنها اشكنه قسمت مرا گذاشته بودند . من فقط نان ، پنير ، سركهشيره و سيبزمينى خورده بعد چايى . در اين بين حسين آقا آمد و كاغذ آقا حسين خان استوار را آورد كه اين جوان لاابالى تنبلى است براى آوه ، پهلوى او را معين نموده كه برود ، چون نمرهء فرنگى را نمىدانست گفتم به او ياد بدهند كه در چاپارخانه لازم مىشود ، بعد
هامش
( 1 ) . اصل : فروهر .